ناگفته‌های صفایی‌فراهانی درباره بازی با امریکا و فدراسیون فوتبال

ناگفته‌های صفایی‌فراهانی درباره بازی با امریکا و فدراسیون فوتبال

گفت و گوی «مجله دنیای فوتبال» با محسن صفایی فراهانی راز‌های مهندس…   علی عالی| مهندس محسن صفایی فراهانی مدیر مدیران است. منظورم این است که اون دقیقاً همان چیزی است که

گفت و گوی «مجله دنیای فوتبال» با محسن صفایی فراهانی

راز‌های مهندس…

 

علی عالی| مهندس محسن صفایی فراهانی مدیر مدیران است. منظورم این است که اون دقیقاً همان چیزی است که یک مدیر باید باشد. از آن دسته مدیرانی که مردم از او وحشت دارند اما به عاقبت مدیریتش اطمینان و اعتقاد دارند. او یک کیفیت واقعی است. این خیلی بد است که اسکار مدیریتی وجود ندارد. برای فوتبال ایران، صفایی فراهانی یک «مدل مدیریتی» است. فوتبال ایران مدیون مدیریت او است. مردی که در هر حوزهای که بوده، موفق عمل کرده است. «صفایی بودن»، متفاوت بودن است و نه «همرنگ جماعتشدن»، همچنانکه صفایی در اوج سکوت هم مرد دیگری بود و سکوتش نه نشانه رضا که «نماد اعتراض» بود. پرونده صفاییفراهانی برای فوتبال ایران سعی دارد که این چهره خاص را با تمام ابعاد به نمایش بگذارد. او «استقلال» را به بهترین شکل تعریف کرد و روزی که دید فعالیت در این فوتبال دیگر فایدهای ندارد، حتی یک روز هم معطل نکرد و به راحتی از فوتبال رفت؛ با آن میزان برنامه، با آن حجم فعالیت زیرساختی؛ روزی که او رئیس فدراسیون فوتبال شد ظرف ۱۴ سال تنها دو کلاس مربیگری B برگزار شده بود ولی او در سال اول ۱۰ کلاس آموزشی و سال بعدش ۸۰ کلاس آموزشی برگزار کرد تا فدراسیون فوتبال ایران بهعنوان موفق‌ترین فدراسیون در دنیا در این بخش شناخته شود. او تا بالا‌ترین سطح مشاورت رئیس AFC و عضو یکی از هیات‌های مهم FIFA پیش رفت ولی همراه با اتفاقات تلخ سال ۸۸، ناگهان از همه اینها استعفا داد. از او مانند خیلی‌های دیگر در کشور استفاده نشد و هنوز هم هیچ مدیری به او زنگ نمی‌زند تا از تجربیاتش استفاده کند. او را باید شناخت و از نگاه، مدیریت و تأثیرش در فوتبال ایران باید برای آیندگان گفت…

  • برای خیلی‌ها این پرسش مطرح است که آقای صفایی از کجا شروع کردند و روند شکل‌گیری تفکراتشان به‌چه شکل بود؟

من از نوجوانی با فضای سیاسی بیگانه نبودم و از دوره دبیرستان با مسائل سیاسی آشنا شده بودم. در ۱۵ خرداد سال ۴۲  همراه پدرم همان روز در خیابان بوذرجمهری سابق حضور داشتیم، به دلیل بحث های سیاسی داخل خانواده نگرش سیاسی در من رشد کرد، در محاکمات طیب حاج رضایی و بعد آقای مهندس بازرگان در پادگان عشرت آباد حضور داشتم، در دانشکده فنی جز معدود دانشجویانی بودم که همان سال اول به عنوان یکی از ۴  نمانیده دانشجوئی انتخاب شدم. مسائل صنفی و دانشجویی را از همان ابتدا پیگیری می کردم و مرتبا در محافلی که با شرایط دهه های ۴۰ و۵۰ شکل می گرفت سعی می کردم حضور داشته باشم. سال ۵۶ به دلیل باز شدن شرایط و بهتر شدن فضای سیاسی برای حرکت بیشتر باعث انجام کارهای منسجم تری شد. من اکثر اعضاء انجمن اسلامی مهندسین را می شناختم و به آقای مهندس بازرگان ارادت خاصی داشتم، شاید به همین دلیل با شروع فعالیت انجمن دفاع از آزادی حقوق بشر با مهندس بازرگان همکاری می کردم و افتخار داشتم در کنار ایشان آموزش ببینم و مسئول امور بین الملل این انجمن از طرف ایشان بودم.

  • خاستگاه خانوادگی شما مبارزه بود. اما با اینکه عموزاده شما از بنیانگذاران چریک های فدایی خلق بود شما به سراغ مهندس بازرگان رفتید. یعنی از چپ های مارکسیت به لیبرال های مسلمان رسیدید. چرا بین مشی و مرام های مختلف مهندس بازرگان را انتخاب کردید؟

من فکر می کنم که امروز بدون واکاوی جدی، تحلیل کردن  گروههای سیاسی دهه ۴۰  و ۵۰ در ایران کار آسانی نیست. فضای عمومی دانشگاههای ایران در آن دوران از دنیای خارج تاثیر می گرفت. علتش هم فعال بودن اتحاد جماهیر شوروی در اکثر جنبش های فعال آن دوره بود، جنبش های چپ مقوله ائی جدی برای کشورهای جهان سوم بودند. آفریقا، خاورمیانه ، شرق آسیا و آمریکای لاتین همه متاثر از جنبش های چپ بودند.این فضا کلی بود و گرایشات آن مقطع ناشی از این نگرش بیرونی و کاملا تسلط یافته بر جنبش های دانشجویی ایران بود.مثل پیروزی کاسترو در کوبا، اتفاقات جنگ ویتنام و انتخاب پاتریس لومومبا در آقفریقا همه اینها اثر گذار شده بودند، اما این که چرا من به آن سمت نرفتم به این دلیل بود که گرایشات مذهبی در خانواده و دبیرانم در دبیرستان که الگوی من شده بودند بر سایر مقولات میچربید. من در دوره دبیرستان مرتباً با بعضی از معلمین و هم دوره های خودم در مساجد بازار حضور جدی داشتیم و با توجیه دبیرمان با کتابهای مرحوم طالقانی آشنا شدم و هم او بود که ما را تشویق کرد در محاکمات مهندس بازگان حاضر شویم و بعد هم با کتابهای مهندس بازرگان و دکتر شریعتی مانوس شدم، البته باین معنی نبود که بقیه کتابها را نمیخواندم، تمامی کتابهای مربوط به مارکس، لنین، مائو و نوشته های کامبخش، احسان طبری ، بیژن  جزنی از حزب توده  و نوشته های حزب توده را با هر مکافاتی بود تهیه می کردم و مطالعه می کردم،

  • بعد از پیروزی انقلاب شما گویی از فضای سیاسی فاصله گرفتید و به کارهای فنی پرداختید. انگار میخواستید دیگر اکتیویست سیاسی نباشید. چرا؟

من درست روز ۲۲ بهمن ۵۷ در ستاد نیروی زمینی ارتش در لویزان مستقر شدم و مسئولیت حفاظت از کل آن منطقه به ما واگذار شد. شاید اولین روزهای فعالیت من بعد از انقلاب تا اواسط سال ۵۸ در نیروهای مسلح گذشت و با  شرو کار فرمانده اول نیروی زمینی  ارتش،  شهید سرلشگر فلاحی ۲ ماهی هم به ایشان کمک کردم. بسیاری از دوستان  که در انجمن اسلامی مهندسین بودند و در شهرداری تهران شروع بکار کرده بودند به من پیشنهاد دادند که با توجه به تجربه و توانایی ام به جمعشان اضافه شوم. تا پایان سال ۵۸ هم در شهرداری تهران با ایشان همکاری داشتم.

  • پس تا این مقطع همچنان با نهضت آزادی همکاری داشتید؟

واقعا به این دلیل به شهرداری نرفتم. جنوب شهر تهران مشکلات زیادی داشت و دوستان در شهرداری وقت به من گفتند نیروهای مهندسی محدودند و شما بیایید به شهرداری تهران و بهمین دلیل من به آنجا رفتم، واقعا مشکلات جنوب شهر  به خصوص محور راه آهن به میدان شوش ومیدان خراسان به پایین واقعا اسفناک بود و در آن سال تمام تلاش ما کمک باین مناطق بود ضمن اینکه بهشت زهرا فقط به یک ورودی از جاده قم محدود می شد و ورودی شمالی را که امروز می بینید در سال ۵۸ ظرف ۴۰ روز بطور کامل ساخته شد. یا خیابان گلبرگ در نارمک، اتوبان افسریه به تقاطع تیرانداز ( تهرانپارس)  این خیابانها بن بست بودند و برای مردم مشکلات زیادی ایجاد کرده بودند که با همان روحیه اول انقلاب به نتیجه رسید و تماما گشوده شدند. پادگان باغ شاه درست وسط خیابان سپه (امام خمینی) بود. من از فرصتی که به دلیل آشنایی با  فرمانده نیروی زمینی  ارتش داشتم دیوارهای باغ شاه را خراب کردیم و خیابان سپه نیز  از بن بست خارج شد. احساس کردم در آن مقطع باید کمک مردم شهر باشم تا به مسائل سیاسی بپردازم. فکر می کردم مسائل سیاسی آنقدر کش دار و ادامه دار هست که هیچ وقت دیر نشود.

  • چه شد که بعد از شهرداری به وزارت صنایع رفتید؟

بعد از این مقطع دوستان وزارت صنایع به دلیل مسائل کارگری که گریبانگیر کلیه کارخانجات شده بود سراغ من آمدند و گفتند چون تجربه تو قبل از انقلاب در محیطهای کارگری بوده بیا و در محیط های کارگری اعتصابات را مدیریت و خنثی کنیم، به همین دلیل به سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران رفتم و معاون مدیر عامل سازمان شدم. یک شرکت پیمانکاری بود که ۸۱۰۰ کارگر داشت و سازمان چریک های فدایی خلق، مجاهدین خلق، حزب توده، کوموله، انجمن اسلامی و دیگران در آن شرکت دفتر داشتند و فعالیت جدی می کردند. مدیر عامل وقت آنجا مرتبا دچار مشکل کارگری و اعتصاب می شد ، با حفظ سمت به آنجا رفتم و توانستم آنجا را جمع و جور کنم. در دولت آقای رجایی یک روز وزیر صنایع من را به جلسه دولت بردند.  شهید رجایی به ایشان گفت این آقا برای چه کاری آمده اند؟ تا آقای وزیر گفت برای مسائل کارگری، آقای رجایی اجازه نداد حرفش تمام شود گفت همین الان مساله کارگران اکباتان را در حال حل هستیم و به دو شرکت نمی رسیم. ایشان(من) برود و یک روز دیگر بیاید. آقای وزیر گفت نه من ایشان را آورده ام که توضیح بدهند چگونه بدون کمک دولت مسائل کارگری یک شرکت ۸۰۰۰ نفری را حل کردند تا دولت از تجربه ایشان استفاده نماید!!

  • پیشنهاد حضور در وزارت صنایع را چه کسی داد؟

باز هم خیلی از دوستان انجمن اسلامی مهندسین در آن سازمان در آنجا همکاری داشتند و تجربه و سابقه من را می دانستند. اینگونه نبود که یک فرد خاص من را معرفی کند. اعتصابات کارگری واقعا یکی از مسائل مهم و جدی کشور بود. من به شهادت کسانی که همکارم بودند می گویم که در هیچ مساله کارگری نه گروگان گرفته شدم و نه از نیروهای امنیتی و شهربانی و ژاندارمری وقت کمک خواستم. همان زمان یک مجموعه کارگری با بیش از ۱۰۰۰ کارگر در زاهدان مشکل داشت. من به آنجا رفتم تا موضوع را حل و فصل کنم. معاون سیاسی استاندار به من گفت حق نداری وارد محیط کارگری شوی چون اینجا امکان دارد زیر لباس هایشان اسلحه داشته باشند و تو را ترور نمایند. من بدون اینکه با آنها هماهنگ کنم با کارگران جلسه گذاشتن و بعد از ۵-۶ ساعت مذاکره، مسائل را حل کردیم. در آن مقطع آن فعالیت، سیاسی بود. شاید نمودار بیرونی اش سیاسی نبود اما در حوزه ای بودم که با امنیت کشور سر و کار داشت  و اعتقاد نداشتم که با آنها بایستی با ابزارهای قهری مساله را حل و فصل کرد، این که شما بتوانی با ابزار سیاسی و زبان کارگران متقاعدشان کنی به نظر من فعالیت سیاسی است.

  • ظاهراً شما در فولاد خوزستان هم فعال بودید؟!

در آن مقطع مجتمع فولاد اهواز که ۱۲ هزار پرسنل پیمانکاری داشت. آقای دکتر  احمدزاده هروی که وزیر بودند از من خواستند با حفظ سمت قبلی به عنوان قائم مقام رئیس مجتمع بروم و البته اصرار داشتند که مسوولیت های تهرانم را داشته باشم. من در اواسط تابستان سال ۵۹ به آنجا رفتم که متاسفانه جنگ شروع شد و من از همان ابتدا درگیر مسائل جنگ شدم. در آن مقطع  مرحوم سرلشگر فلاحی هم به خوزستان آمد و با دیدن من بسیار خوشحال شد و از روز دوم ورود ایشان من در اتاق جنگ مستقر شدم.

  • در اتاق جنگ شما چه می کردید؟

سرلشگر فلاحی روحیه من را می دانست و همان روزهای اول انقلاب ایشان اصرار داشت که در شورای انقلاب مطرح شود تا من در نیروهای مسلح بمانم. در زمان جنگ هم از من کمک خواستند در جابجایی های نیروهای نظامی، ایجاد خاکریز و ساخت سنگر برای نیروها تا  نگرانی هایی که  برای سقوط شهر اهواز وجود داشت. نیروهای عراق  در یک ماه اول تا ایستگاه راه آهن آب تیمور در ۸-۹ کیلومتری جنوب اهواز پیشروی کرده بودند. بحث حفاظت از شهر اهواز خیلی جدی بود، احداث کانال دور شهر برای اینکه آب داخل آن بیاندازند تا  تانکهای دشمن به شهر نرسد و مسائل دیگری مطرح بود ما هم تمام ظرفیت ها را به کار گرفتیم تا بتوانیم در غرب اهواز از جاده سوسنگرد تا  جاده خرمشهر خندقی حفر شود.

  • این پیشنهاد شما بود؟

نه. آقای چمران پیشنهاد دادند. هنوز هم هست که فکر می کنم جنگل شده است !! ماشین آلات سنگین مجتمع اهواز را درگیر این پروژه نمودیم، پرونده دیگر ساخت موانع فولادی برای جلوگیری از پیشروی تانک های عراقی بود که در مجتمع فولاد اهواز آنها ساختند، کل نیروهای مهندسی و تعمیراتی مجتمع درگیر جنگ شدند اما به دلیل اختلاف شدید با مدیر عامل وقت مجتمع که وزیر معادن و فلزات هم شد من به تهران برگشتم.

  • اختلافتان بر سر چه مساله ای بود؟

ایشان کاملا مخالف بود که امکانات  و نیروهای مجتمع را در اختیار جنگ بگذاریم. من هم اصرار داشتم که نگاه بخشی نداشته باشیم. به هر حال اختلاف سلیقه زیادی داشتیم. به طوری که ایشان ده پانزده روز رفت و خانه نشست و در مجتمع حضور نمی یافت. من به تهران برگشتم. همزمان وزارت صنایع سنگین از وزارت صنایع منتزع شد و من در وزارت صنایع سنگین مشغول به کار شدم. با گسترش جنگ و لحاظ کردن این مساله که کارخانجات وزارت صنایع سنگین تجهیزات خوبی داشتند من با نظر آقای مهندس نبوی وزیر وقت صنایع سنگین از امکانات کارخانجات برای پشتیبانی جنگ استفاده کردیم.

  • پس این ایده شما بود که کارخانجات داخلی ملزومات جنگی تولید کنند؟

صرفا ایده من نبود، بلکه نیاز شدید در آن زمان و درخواست مسئولین جنگ بود، البته بسیاری از دوستان معتقد بودند این کار شدنی نیست  اما با پیگیری شبانه روزی و فشار بسیار زیاد به هر حال امکان پذیر شد.

  • اما آقای رفیق دوست چندی پیش ادعا کردند که سال ۶۵ می خواستند کارخانه مهمات سازی بسازند و کاری که هزینه ۳ میلیارد دلاری داشت را با ۱۰۰میلیون دلار انجام دهند ولی مهندس نبوی مخالفت کرده بودند و در جلسه هیئت دولت روی کاغذ برای رفیق دوست نوشته اند خدایا لااقل در هیئت دولت شعور را جایگزین شعار بفرما. در واقع عده ای تلاش می کنند بگویند آقای مهندس نبوی مخالف تخصیص امکانات کشور به جنگ بودند.

اصلا این طور نبود. واقعیت این بود که آقای نبوی با تمام توانشان این را می خواستند. حتی قبل از اینکه من درگیر این کار باشم ایشان از یکی از معاونت های وزارتخانه خواسته بودند این کار انجام شود که او گفته بود بعید می دانم. البته حرف آنها از یک بعد درست بود. ما مثل صنایع دفاع خط تولید تجهیزات نظامی نداشتیم و خط تولید این نیازها را از کارخانجات مختلف بالاخره حل کردیم مثلا، پوسته گلوله  خمپاره را در ماشین سازی اراک می ساختند به کارخانه دیگری می رفت ماشینگاری می شد و همینطور از کارخانجات مختلف کمک گرفته می شد. این اقدام فرهنگ صنعتی در ایران را عوض کرد. قطعه سازی که بعدها در کنار خودروسازی به وجود آمد زاییده آن تفکر بود که همه یادگرفتند لزومی به خط تولید نیست و می شود از ده ها کارخانه کمک گرفت و محصول نهایی را ساختما تجهیزات نظامی مختلفی را با این شیوه تامین کردیم. خاطرم هست که فشار کار به حدی بود که مثلا من صبح خوزستان بودم غروب به تهران می آمدم، شب می رفتم تبریز و فردا به مشهد می رفتم و دائما با مدیران کارخانجات در تماس بودم. بارها شده بود که ساعت ۳ بعد از نیمه شب از داخل کارخانه با مدیری تماس می گرفتم و از او می خواستم به کارخانه بیاید و مشکل را حل می کردیم. سال های ۶۵ و ۶۶ تمام کارخانه های صنایع سنگین سه شیفته برای جنگ کار می کردند.

  • پس از جنگ چه کردید؟

دولت آقای هاشمی رفسنجانی بعد از جنگ تشکیل شد و وزیر صنایع سنگین هم آقای نژاد حسینیان شد که اصرار داشت من همچنان در سمت قائم مقامی وزیر بمانم. یک سال و نیم با ایشان همکاری داشتم اما باز به دلیل اختلاف سلیقه ها من کناره گیری کردم. آقای زنگنه آن زمان وزیر نیرو بودند و از من خواستند قائم مقام وزیر نیرو شوم. من هم گفتم علی رغم محبتی که آقای نژاد حسینیان به من داشت تجربه من با ایشان تجربه ناموفقی بود اجازه بدهید در بخش دیگری همکاری داشته باشم. حتی ایشان حکم من را زدند و در روزنامه ها هم به چاپ رسید تا من تحت فشار قرار بگیرم اما به هر حال قائم مقامی را قبول نکردم و مشاور وزیر نیرو ماندم. چند ماه بعد مدیرعامل توانیر شدم.

  • در توانیر شما چه کردید؟

بزرگترین مشکل کشور خاموشی های منظم بود که تقریبا در ۲۴ ساعت ۵ ساعت خاموشی در سراسر کشور اعمال می شد. آقای زنگنه به من گفت تو در صنعت تجربه داری و برو نیروگاه هایی که خوابیده را احیا کن تا خاموشی از بین برود. قسمت من هم بازسازی جنگ بود.

  • با عملکرد شما خاموشی های منظم تمام شد؟

با توجه به محدودیت های شدید، تحریم ها، کمبود قطعات یدکی ولی با همت وتلاش شبانه روزی همکاران توانیری در نیروگاهها و پست های برق که واقعا یک حرکت دلسوزانه توام با آگاهی در سطح بالا بود نیروگاههای رامین، نکا، اصفهان و… و پست های برق اصلی که صدمه دیده بودند و همینطور خطوط انتقال بازسازی شدند و با لطف الهی و همت همه آنها بدون اینکه نیروگاه جدید به مدار بیاید خاموشی ها خاتمه یافت.

  • چه کاری انجام دادید؟

تمام نیروگاه ها بازسازی شدند. مثلا نیروگاه رامین، نگا، لوشان، اصفهان و … که صدمه دیدند را بازسازی کردند ودر مدار تولید قرار گرفتند. البته با سه شیفت کاری که انجام می شد این اتفاق افتاد.

  • در این مقطع همه نهادها با شما همکاری می کردند؟

در دولت هماهنگ بودیم اما مجلس همکاری نمی کرد.

  • مجلس چهارم بود؟

بله. به همین دلیل هم فشار شدیدی روی وزارت نیرو گذاشتند که من از توانیر بروم.

  • به چه دلیل؟

من را نمی پسندیدند. می گفتند یا ایشان توانیر نباشد یا وزیر استیضاح می شود. من هم به آقای زنگنه گفتم دلیلی ندارد به خاطر من، شما استیضاح شوی و اجازه بده من از توانیر بروم. آقای زنگنه هم از من قول گرفت که همچنان کمک کنم. البته من بعد از آن با کمک دوستان شرکت های فرآب و مپنا را راه انداختیم. به دلیل مشکلات ارزی که در دولت آقای هاشمی وجود داشت و احساس می شد با آن وضعیت نمی شود برای نیروگاههای جدید سرمایه گذاری نمود در نتیجه شرکتهای مپنا و فرآب ایجاد شدند ولی هیچ یک از مسئولین باور نداشتند که با چنین شرکتهایی بتوان نیروگاه ساخت. یکی از مسئولانی که امروز هم سمت بالایی دارد به من گفت اگر با کاغذ می شد نیروگاه ساخت الان دنیا پر از نیروگاه بود. خاطرم هست وقتی شروع به ساخت نیروگاه اراک کردیم این نیروگاه در نزدیکی خط آهن سراسری قرار داشت و بعضی از مسئولین وزارت نیرو به آقای زنگنه گفته بودند از این نیروگاه برقی که تولید نمی شود احتمالا صفایی فراهانی تراورس ها را شبانه باید آتش بزند و زیر دودکش نیروگاه بگیرد تا معلوم نشود نیروگاهی ساخته نشده است. تا این اندازه به مپنا بی اعتماد بودند. حمایت از  شرکت های فرآب و مپنا فقط توسط آقای زنگنه انجام می شد. ایشان هم ریسک کرد صرفاً با اعتماد به توضیحات من و همکارانم از این کار پشتیبانی کرد. شرکت مپنا از یک آپارتمان سه طبقه در خیابان زرتشت شروع شد!!

  • چطور شد که به فکر تشکیل و ایجاد شرکت های فرآب و مپنا افتادید؟

اینها را من خلق نکردم. مشابه آن در کشورهای توسعه یافته فراوان است. من وقتی به سفرهای خارجی می رفتم به دنبال الگو برداری بودم. وقتی در صنایع سنگین بودم موقع ساخت پالایشگاه اراک اختلافی بین وزارت صنایع سنگین و وزارت نفت وجود داشت وزارت صنایع سنگین معتقد بود آنها نمی خواهند از تولیدات داخلی استفاده کنند. وزارت نفت جلسه ای بین سازندگان خارجی و وزارت صنایع سنگین گذاشت من هم چون قائم مقام وزارت صنایع سنگین بودم در جلسه حضور داشتم و بحث های بین مدیران صنعتی را گوش کردم، منصفانه به آقای نبوی گفتم مقصر ماییم. به همین دلیل در سفرهای خارجی همیشه به دنبال کشف راه هایی بودم که آنها پیش از ما رفته بودند و به موفقیت رسیده بودند تا اینکه با این الگو رسیدم که نیاز است که مجموعه مهندسی شکل بگیرد که توانایی  لازم برای طراحی کامل یک مجموعه را داشته باشد و با کمک همکاران این مجموعه مهندسی در ایران با نام های فرآب و مدیریت پروژه نیروگاهی ایران (مپنا) پایه گذاری شد.

  • در سابقه شما یک اتفاق تکراری افتاده است. همیشه وقتی یک نقطه به بحران رسیده است سراغ شما می آمدند. آیا این خواست شما بود که همیشه در چالش باشید و وقتی مشکل حل می شود به یک نقطه دیگر می روید؟

من فکر می کنم به دلیل نیازهای بعد از پیروزی انقلاب و بعد هم دوران جنگ و دوران بازسازی بود و بالاخره نیروهایی که با هزینه این کشور تربیت شدند بایستی شانه های خود را زیر بار کشور بگذارند.

  • با فضای دوم خرداد و انتخابات سال ۷۶ شما دوباره تبدیل به یک اکتیویست سیاسی شدید. چرا تصمیم گرفتید دوباره سیاسی شوید؟

قضیه اینطور که شما فکر می کنید نیست. وقتی آقای خاتمی می خواست کاندیدا شود و سال ۷۵ موضوع مطرح شد دوستان از من خواستند که ستاد تهران را بگردانم. یکی از دوستانی که الان هم وزیر دولت آقای روحانی است وقتی فهمید من رئیس ستاد تهران آقای خاتمی شدم به من گفت: بیکاری؟ گفتم چطور؟ گفت آقای خاتمی ده درصد هم شانس ندارد. چرا این کار را می کنی؟ جواب دادم من به خاطر اعتقادم به آقای خاتمی این کار را می کنم. و واقعا هم به همین دلیل این کار را کردم. میدانستم کار مشکلی است، کسی با ما همکاری نمیکند، حتی برای گرفتن یک مسجد مشکل داشتیم، وقتی قرار شد آقای خاتمی در رباط کریم سخنرانی کنند، فقط توانستیم یک تریلر کرایه نماییم و در نزدیکی گورستان شهر، ایشان روی تریلر برای مردم سخنرانی کنند، با این حال فکر میکنم با کمک بسیاری از جوانان کاری بزرگ انجام شد!

  • شما آقای خاتمی را از کی می شناختید؟

از زمانی که ایشان وزیر ارشاد بود. من با اصلاح طلبان و خط امامی ها ارتباط بسیار نزدیکی داشتم. سال ها با آقای نبوی همکار بودم. به همین دلیل هم قائم مقام ایشان بودم که بهترین دوره کاری ام بود.  هیچ اختلاف نظری نداشتیم. نگاهمان در کار کاملا بر هم منطبق بود. می توانم بگویم  عملکرد ایشان برای من تجربه شد که در محیط کار یک مسئول نبایستی کار سیاسی انجام دهد و همکاران خود را با نگاه سیاسی انتخاب نماید!

  • چیزی که متاسفانه  خیلی ها علاقه دارند آقای مهندس نبوی را به این موضوع متهم کنند.

من شهادت می دهم که آقای نبوی در تمام آن سال ها مسائل سیاسی را در تصمیمات کاریشان دخالت نمی دادند. من عضو سازمان ایشان نبودم و قائم مقامش شدم. آقای زنگنه هم همینطور. البته آن زمان نگاه سیاسی من و آقای زنگنه کمی متفاوت بود ولی در مورد ایشان هم می گویم که سیاست را وارد کار نمی کرد.

  • محسن صفایی فراهانی بیشتر یک تکنوکرات است یا فرد سیاسی چپ خط امامی؟

من یک مهندس ساده و کوچک این کشور هستم که تا زنده هستم هر کاری برای کشورم لازم باشد انجام میدهم.

  • به جز مهندس ساده؟

مطمئنا من اصلاح طلبم. به مشی اصلاح طلبی کاملا اعتقاد دارم. اول انقلاب هم به دنبال حل کردن مسائل کارگری با نیروی قهریه نبودم. یک بار در ساری مشکل کارگری و اعتصاب در کارخانه چوب و کاغذ مازنداران فعلی پیش آمد من ۹ صبح شروع به صحبت کردم و ۵ بعد از ظهر توانستم کارگرها را متقاعد کنم که به کار بازگردند. آن زمان استاندار مازندران آقای مرتضی حاجی، وزیر آموزش و پرورش دولت آقای خاتمی بود که دستور دستگیری من را صادر کرده بود. ولی من نه نگران دستگیری بودم نه هراس چیز دیگری داشتم. من اصلاح طلبی را یک مشی قابل قبول می دانستم و می دانم. در کشور های جهان سوم به جز قانون گرایی و رفتن به سمت نظم و انضباط  قانونی هیچ راه حل دیگری نداریم. مردم ایران در خرداد ۷۶، در خرداد ۸۸ و خرداد ۹۲ حرف خود را زدند، رشد و بلوغ سیاسی خود را به رخ جهانیان کشیدند، مردم و جوانان نشان دادند که با خشونت و آنارشیسم میانه ایی ندارند، با همه جنجالهایی که در نیمه دوم سال ۹۱ و سه ماهه  اول سال ۹۲ راه انداختند که فتنه بزرگتری در راه است ولی دیدید که همه غافلگیر شدند! به خواسته مردم بایستی حاکمان احترام بگذارند و تنها راه اصلاح طلبی واقعی است.

  • به دلیل اینکه رئیس ستاد تهران بودید در شکل گیری جبهه مشارکت هم نقش داشتید؟

ما گروهی همفکر و همراه بودیم که  دل به هیچ حمایتی از دولت نبستیم. قبول داشتیم که از طریق تشکیلات حزبی می توانیم کار منسجم انجام دهیم.

  • قبل از مشارکت سازمان مجاهدین انقلاب وجود داشت و اتفاقا شما دوستی نزدیکی هم با آقای مهندس نبوی داشتید. چه ضرورتی به تاسیس مشارکت بود؟

سازمان مجاهدین را یک سازمان محدود و دارای کادر بسته می دیدم. نیروهای بسیار خوشفکری هستند اما با ایدئولوژی خاص خودشان، از زمانی که تصمیم داشتیم مشارکت را راه اندازی کنیم نگاهمان این بود که هیچ در بسته ای نگذاریم. یادم هست که تعدادی از چهره های شاخص سیاسی کشور در آن مقطع
علاقه مند بودند با مشارکت همکاری کنند اما می گفتند در اساسنامه مشارکت این بند را بیاوریم که هیئت امنا تا بیست سال تغییر نکند. من اساسا با هیئت امنا مخالف بودم. می گفتم حزبی که هیئت امنا داشته باشد قیم برای مردم به وجود می آورد. از کجا معلوم پنج سال بعد افرادی که می آیند از ما خوش فکر تر نباشند؟ نهایتا آن گروه همکاری نکردند. اعتقاد داشته و دارم که بدون حزب نمی توان کشور را اداره کرد. به همین دلیل دولت هایمان می خواهند خود را غیر حزبی مطرح کنند. این جای تاسف دارد. نگاه حزبی خطا نیست و کاملا مسئولانه است.  به جای اینکه سلیقه های فردی خودمان را برای اداره کشور اعمال کنیم در چهارچوب خرد جمعی و برنامه  ریزی حزبی بایستی کار انجام گردد تا مردم برنامه ها و روش های اجرایی تدوین شده را بررسی نموده و بر آن اساس آن تصمیم برای انتخاب بگیرند.

  • به پشتوانه حزب مشارکت وارد مجلس شدید. چرا خواستید نماینده شوید؟

تا آخرین جلسه ای که لیست تهران بسته شد نمی خواستم حضور داشته باشم. من بعد از دو سال که در مجلس بودم علی رغم فعالیت بسیار زیادی که در کمیسیون های برنامه و بودجه و تلفیق داشتم و دائما با سازمان برنامه و بودجه جلسه داشتم. وسخنگوی کمیسیون تلفیق بودجه هم بودم اما بعد از دو سال پشیمان شدم از اینکه به مجلس رفتم.

  • چرا؟

مجلس ما با مشی پارلمانتاریزم فاصله زیادی دارد. پارلمانتاریزم موقعی شکل می گیرد که احزاب نقش برجسته ای در اداره کشور داشته باشند. هنوز در ایران رئیس پارلمان پیش از انتخابات مشخص می شود و حتی در همان محدوده کوچک هم بحث دموکراسی حداقلی رعایت نمی گردد!! در جایی که احزاب وجود دارند و انتخابات حزبی است، حزب حق دارد قبل از به دست گرفتن مجلس برنامه ریزی کند و بگوید، اگر اکثریت را کسب کردیم فلانی رئیس پارلمان می شود.

  • مجلس ششم همین گونه بود؟

ائتلاف مجلس ششم حزبی نبود. اگر می خواهیم رو به جلو حرکت کنیم باید گذشته مان را درست  و بدون غرض نقد کنیم. امروز دولت آلمان دولت ائتلافی حزبی است که در آن اصول و اخلاق سیاسی رعایت می گردد، قرار نیست یک نفر خودش را به دیگران تحمیل نماید تا ائتلاف بهم نخورد!!

  • وقتی در سراسر کشور لیست ائتلاف رای می آورد شما در برابر رای دهندگان مسئولید. این اکثریت باید از قبل می دانست از مجلس چه می خواهد.

فضای فعلی سیاسی کشور فضای غیر اخلاقی سیاسی است و نمی شود مسائل را به صورت شفاف مطرح کرد  متاسفانه در حال حاضر در جامعه ما اخلاق سیاسی به زیر صفر رسیده است. حرف های بی پایه و تهمت ها نشان می دهد فضای بی اعتمادی بیشترین مشتری را برای این کالا دارد. اما در این حد می گویم که مجلس ششم هم نتوانست ائتلاف واقعی را در خودش سامان دهد.

  • آغاز تقابل شما با بخشی از حاکمیت در همان مجلس با بحث تحصن شکل گرفت. به این کار اعتقاد داشتید یا از تصمیم جمع پیروی کردید؟

من مسئول ستاد داخلی تحصن بودم. کاملا هم به آن اعتقاد داشتم. هنوز معتقدم آن کار، کار درستی بود. گردهمایی ها منطقی ترین کاری بود که مجلس باید می کرد. حقوق مجلس بود.  نمایندگان مجلس وقتی نتوانستند حرفشان را بزنند  و با وتوهای مکرر روبرو می شدنذ باید از حقوقشان استفاده می کردند!

  • اما با پروپاگاندای صدا و سیما این تلقی به وجود آمد که چرا نمایندگان مجلس ششم انجا که پای منافع خودشان به میان آمد دست به تحصن و اعتصاب زدند؟

فکر میکنم تمام فعالان سیاسی در جریان بودند که در همان مقطع پیغام های زیادی به مجلس می آمد که به جز ۴-۵ نفر بقیه تایید صلاحیت می شوند و جای نگرانی نیست. آنها فکر می کردند با این پیام ها تحصن ۴۸ ساعته جمع می شود ولی این اتفاق نیفتاد.

  • احتمالا دلیلش این بود که مسئول ستاد تحصن متخصص جمع کردن اعتصاب بود؟

به هر حال من می خواهم بگویم که حداقل نیروهای امنیتی نشست های ما را شنود می کردند و بهتر از همه می دانند در نشست ها چه می گذشت و هیچ کدام از بحث هایی که می گفتند مطرح نبوده است. خاطر جمع باشید اگر کوچکترین سندی از شنودها داشتند بلافاصله با ساز و کرنا منعکس می کردند. در مناظره ای که احمدی نژاد با آقای موسوی داشت بنده را به عنوان کسی که از تمامی رانت های حکومتی استفاده کرده ام معرفی کرد. چه اتفاقی افتاد؟ آیا توانستند ثابت کنند من یک بار از مزایای خاص دولتی استفاده کرده ام؟ من در دوره مدیریتم حتی از یک مهمانسرای دولتی بطور خصوصی استفاده نکرده ام. آنها متاسفانه دنبال جنجال آفرینی و ایجاد بحران بودند!! فکر میکنم مردم بایستی قضاوت نمایند.

  • به نظر می رسد شما پس از دوره ای دوباره به فعالیت غیر سیاسی روی اوردید و به فدراسیون فوتبال رفتید. در واقع انگار به طور مرتب بین فعالیت غیر سیاسی و سیاسی شیفت رفتاری داشته اید. چرا؟

من از تاسیس جبهه مشارکت همواره در این حزب حضور جدی داشتم و در تمام مدت فعال بوده ام. کاملا  در جلسات و تهیه و بیانیه های سیاسی حضور مستمری داشتم، من مسئول کمیسیون تشکیلات حزب بودم، مسئولیت هیت اجرایی را داشتم و معاون دبیر کل بودم البته کار سیاسی ام را با سایر فعالیت های اداری قاطی نمی کردم اما در حوزه سیاست حضور جدی داشتم و اتفاقا در همین دوران رئیس فدراسیون فوتبال هم بودم.

  • بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ و صعود به جام جهانی ناگهان اعلام شد صفایی فراهانی رئیس فدراسیون فوتبال شد. هنوز هم می گویند قرار بود وزیر شوید اما به فدراسیون فوتبال رفتید. شما یک چهره فوتبالی نبودید چه اتفاقی افتاد که رئیس فدراسیون فوتبال شدید؟

سال ۷۳ آقای هاشمی طبا با توجه به سابقه همکاریمان در وزارت صنایع و سازمان گسترش، وقتی رئیس سازمان تربیت بدنی شدند از من خواستند در فدراسیون فوتبال کمک کنم و من عضو هیئت رئیسه شدم و یک سال در جلسات حضور داشتم. در این یک سال متوجه شدم من کار برنامه ای و منظمی در ذهنم دارم و مسائل  کاری را مثل مساله ریاضی حل می کنم اما فهمیدم نمی توانم در فدراسیون این کار را انجام دهم. کم کم جلسات را نرفتم و فهمیدم که برنامه ریزی جایگاهی در فدراسیون ندارد. وقتی تیم ملی به جام جهانی ۹۸ صعود کرد آقای مهندس فائقی سراغ من آمد. آن زمان من  رئیس هیئت مدیره  شرکت های فراب و مپنا بودم و روزی ۱۶ ساعت برای ان وقت می گذاشتم. وقتی پیشنهاد دادند که من به فدراسیون بروم عذرخواهی کردم و گفتم نمی توانم. تقریبا هر روز ساعت ۸ صبح آقای فائقی می آمد دفتر من و من شرمنده ایشان شدم و نهایتا گفتم اگر مشکل تیم ملی است من حاضرم به صورت مقطعی به آن کمک کنم. گفتم به این شرط که در انتخاب مربی و بازی تدارکاتی و … فقط کادر فنی تصمیم بگیرد و من به پشتیبانی از تیم ملی کمک کنم به شرطی که هیچکس در کار تیم ملی هیچ دخالتی نداشته باشد. ایشان استقبال کرد و من با آقای هاشمی طبا مذاکره کردم. یک روز عصر هم گفتند ۸ صبح فردا برویم دفتر آقای هاشمی طبا. ما رفتیم و آقای هاشمی طبا گفت ۵ نفر را برای ریاست فدراسیون پیشنهاد دادم و در مشورت با آقای خاتمی تصمیم گرفتیم شما رئیس فدراسیون شوید. من هم گفتم که بنا نبود مسئولیت فدراسیون را بپذیرم. ایشان یک نامه به من داد و دیدم حکم را هم زده اند و اصرار به پذیرش آن داشتند، قبول کردم و  مستقیم از آنجا رفتم دفتر فدراسیون فوتبال و به  اقای مهندس مصطفوی موضوع را گفتم.

  • با ایشان هماهنگ شده بود؟

فکر میکنم ایشان کاملا در جریان بود که دیگر رئیس فدراسیون نخواهد بود. من هم به او گفتم مشکلی با ایشان ندارم و اگر می خواهید می توانید در فدراسیون مشغول باشید. من از همان روز کارم را شروع کردم.

  • بحث حضور سیاسیون و غیر ورزشی ها در فوتبال همیشه مطرح بود. شما متهم بودید که یک عکس با شورت ورزشی ندارید. نگاه شما به چهره های اقتصادی و سیاسی که به ورزش می آیند چیست؟حسن و ضرر این کار چیست؟

لزوم این تقابل وجود ندارد. متاسفانه این دیدگاه ناشی از ناتوانی مدیران در اداره سازمانهای مختلف در کشور ماست که می گویند آیا فلان مسئول حتما سابقه کار در آن سازمان را داشته یا نه. کسی که رئیس فدراسیون فوتبال می شود نه می خواهد تیم ملی انتخاب کند نه می خواهد آموزش فوتبال بدهد. رئیس فدراسیون باید مدیریت کلاً فوتبال را بشناسد.این ملاک روش بحث در مورد انتخاب مدیر غلط است، من در ۵ سالی که در فدراسیون بودم هیچ تقابلی با مدیران ورزشی نداشتم و بسیار هم رابطه خوبی با هم داشتیم. من واقعا  مسئول جایی می شدم حتی دوچرخه هم سوار نمی شدم که یک نفر را ترک خودم بنشانم!! من هیچ وقت در هیچ سازمانی هیچ کادری را با خودم نبردم. همیشه می گفتم خود آن سازمانها باندازه کافی نیرو باتجربه دارد که می توان از آنها استفاده کرد. واقعا هم  همیشه همین کار را کردم. در فدراسیون فوتبال هیچ کس بیرون از تشکیلات ورزشی  وارد نشد. در مسابقات مهم هیچوقت جایگاه ورزشگاه به چهره های سیاسی خاص اختصاص داده نشد!! ضمن اینکه همان زمان دنیای ورزش عکس بنده را در تیم فوتبال دانشگاه را چاپ کرد که دوستان عکس با شورت ورزشی را هم ببینند ( با خنده)

  • برخی منتقدان مثل نصیرزاده می گویند صفایی با آدم های قوی مشورت می کرد و با نیروهای بله قربان گو کار می کرد. این نقد را قبول دارید؟

من نمی دانم منظور از نیروهای ضعیف چه کسی است. مثلا آقای دکتر غفاری که مسئول امور بین الملل شد ۱۷ سال همین کار را با دکترای تربیت بدنی در امریکا انجام می داد. ایشان کارش را خوب بلد بود و وقتی او را دعوت کردیم فدراسیون بهترین دوره اش را طی کرد. کسانی که از دور قضاوت می کنند باید آنها را از نزدیک می دیدند. من بازوی مدیرانم بودم نه رئیس. در زمان های تصمیم گیری من تصمیم می گرفتم اما در اجرا بازوی مدیرانم بودم. همه جا هم از مدیران فدراسیون حمایت کردم وآنها را برای سمت های بین المللی پیشنهاد می دادم. آقای دکتر خبیری هم همینطور. من ایشان را به عنوان نماینده ایران در هیئت رئیسه کنفدراسیون فوتبال آسیا، دکتر غفاری به عنوان نایب رئیس غرب آسیا، آقای درودگر نایب رئیس کمیته فوتسال کنفدراسیون، آقای محصص به عنوان مدرس فیفا و آقای دکتر معینی مدرس کنفدراسیون  را معرفی کردم. شما یک نفر را پیدا کنید بگوید در ۵ سالی که رئیس فدراسیون بودم یک بار در انتخاب یک داور دخالت کرده باشم. من با آقای ایویچ هر ۱۵ روز یک بار جلسه داشتم.  با آقای بلازویچ و یا آقای برانکو و کوردس هم همینطور. من در آن جلسات اول  از آنها در مورد برنامه شان گزارش میخواستم و بعد به عنوان یک بازو در کنارشان قرار می گرفتم. آنها بایستی در مورد برنامه شان  که تصویب شده بود جواب می دادند نه بیشتر. همان زمان رئیس وقت سازمان تربیت بدنی در انتخاب یک بازیکن دخالت کرد من صراحتا گفتم معذورم. وقتی هم رئیس سازمان در جلسه با بلازوویچ حاضر شد به آقای بلازوویچ گفتم ایشان رئیس سازمان تربیت بدنی هستند اما در این جلسه فقط نظر مشورتی می دهند. حتی به آقای بلازوویچ گفتم اگر نظر رئیس سازمان را پذیرفتی مسئولیتش با خودت است و بعدا نباید بگویی چون رئیس گفت مسئول نیستم. رئیس سازمان تربیت بدنی به من گفت تعداد تیم های لیگ دسته اول را تغییر بدهید. از ایشان هم عذر خواهی کردم و گفتم این موضوع به تصمیم سازمان لیگ بستگی دارد و من آنجا یک رای دارم و هر تصمیمی انها بگیرند از نظر من محترم است.

اگر من در جابجایی تیم ها در لیگ، مسابقات آنها، انتخاب داور، نقل و انتقال بازیکنان و یا انتخاب بازیکنان ملی در سنین مختلف دخالت کردم یک نمونه مستند ارائه میکردند، اگر اینطور نبوده پس همکارانم  در فدراسیون بله قربان گو نبودند و این حرف منتقد محترم بی احترامی به تمامی کسانی است که در آن سازمان با جان و دل زحمت کشیدند و فکر میکنم نام نیکی از خود باقی گذاشتند!!

  • اولویت های شما برای توسعه فوتبال چه بود و عمدتا با چه مشکلاتی مواجه می شدید؟

مهمترین مساله فوتبال ایران رشد فوتبال باشگاه ها است. باشگاه داری یک از معضلات ایران است.  کاش همین حرفی که آقای خاتمی در مجلس یادبود مرحوم  اقای حجازی فرمودند، در دوران ریاست جمهوریشان به آن عمل میکردند یعنی کسی را در دور دوم برای سازمان تربیت بدنی انتخاب میکردند که بینش امروز آقای خاتمی را داشت!! البته در همان تاریخ بنده بایشان عرض کردم ولی نپذیرفتند. علت کناره گیری من واقعیتش مساله باشگاه داری بود. من در زمینه باشگاه داری نمی توانستم هیچ تحرکی به وجود بیاورم و دولت هیچ نوع حمایتی در این خصوص نمی کرد. ناچار شدم که کناره گیری کنم. تا آنجا که در توان بود در بخش های پایه کار کردم ولی متاسفانه باشگاهها دولتی بودند و انگیزه لازم نداشتند و تغییرات مدیران غیر حرفه ایی ،  تعدد باشگاههای دولتی، عدم رشد جدی ورزش در بخش پایه باشگاههاست، کار در بخش های پایه زحمت زیادی دارد بدون آنکه شهرتی یا پولی بهمراه داشته باشد، وقتی اینها اتفاق می افتد که باشگاهها دولتی نباشند!

  • رابطه شما با آقای بن همام و بلاتر خیلی نزدیک بود. نگاهی در ایران هست که اگر بخواهی پست خوب در مجامع بین الملل داشته باشیم باید پول خرج کنیم. اما شما نشان دادید می شود با نگاه درست پست های مهمی گرفت و تا سطح مشاور ارشد رییس AFC هم پیش رفتید؟

من هیچ کار خاصی انجام ندادم. آنجا هم به مسائل مبتلابه فوتبال آسیا پرداختم و این از دید اعضا و هیئت رئیسه کنفدراسیون دور نبود. آنها می دیدند کشوری که عضو هیئت رئیسه می شود، رئیس فدراسیون آنها اکثر دنبال سود جویی شخصی است، اکثراً داوطلب بودند که بعنوان نماینده AFC به تورنمنت ها بروند که حق ماموریت خوب بگیرند ولی وقتی به من این پیشنهاد را می دادند نمی پذیرفتم وعذرخواهی می کردم. آنها هم این روحیه من را شناخته بودند و می دانستند نگاهم به فوتبال انتفاع شخصی نیست.

  • ماجرای تغییر ریاست کنفدراسیون فوتبال آسیا هم ظاهرا طرح شما بود. درست است؟

بله. من اولین کسی بودم که بحث تغییر رئیس کنفدراسیون را  در سال ۲۰۰۰ میلادی مطرح کردم. وقتی هم طرح کردیم همه با تعجب به ما نگاه می کردند. اول از همه به دکتر چانگ رئیس فدراسیون کره جنوبی گفتم. پرسید خودت می خواهی رئیس شوی؟ گفتم نه! فقط چون رئیس فعلی شرایط لازم را ندارد و سن و سالشان هم طوری نیست که بتوانند کنفدراسیون را اداره کنند و در فیفا هم نقش فعالی ندارند. بهتر است او را تغییر دهیم، وقتی این موضوع دیگر باز شد، مالزی با آقای امین زاده معاون وقت وزیر خارجه تماس گرفتتند و پیشنهاد کردند حالا که ایران این  پیشنهاد را دارد ما ترجیح میدهیم نماینده ایران رئیس کنفدراسیون شود و من قبول نکردم.

  • چرا نمی خواستید این کار را بکنید؟

برای اینکه در کشور ما هنوز منافع ملی خیلی مطرح نیست و اگر کسی این مسئولیت را داشته باشد شدیداً زیر فشار قرار میگیرد!. چه آن مقطع چه الان وضعیت تغییری نکرده است. همانطور که از آقای هاشمی طبا به عنوان عضو IOC بعد از ۲۵ سال که به دست آمد، هیچ استقبالی نشد و متاسفانه مثل آب خوردن این کرسی مهم بین المللی از بین رفت! یا مثلا در موقع تعلیق فوتبال ایران فیفا بمن گفت اگر تو نپذیری رئیس کمیته انتقالی بشوی یک نفر از کشور دیگر انتخاب می شود و مسئولین وقت او را بمن ترجیح می دادند!!

  • حتی می گفتند علت تعلیق فوتبال ایران صفایی فراهانی بوده است.

باور کنید من در مقطعی که فوتبال ایران تعلیق شد کوچکترین تماسی با کنفدراسیون و فیفا نداشتم. من اگر می خواستم این کار انجام بشود در دوره خودم آن را انجام می دادم. من زمانی که از فدراسیون کنار رفتم فیفا و کنفدراسیون فوتبال آسیا در بالاترین سطح با من تماس گرفتند و گفتند می خواهند فدراسیون را تعلیق کنند.گفتم خودم خواستم کناره گیری کنم. حتی گفتند گزارش هایی دارند که به خواست دولت ایران کناره گیری کرده ام اما به آنها گفتم اطلاعاتشان غلط است. من به هیچ وجه حاضر نیستم منافع ملی را به منافع شخصی ترجیح بدهم. اصلا اعتقاد ندارم در مشکلات داخلی به مرجع خارجی مراجعه کنیم. باید مسائلمان را خودمان حل کنیم. همیشه در کنفدراسیون وقتی رئیس فدراسیون هم نبودم از ایران  و حقوق فوتبال ایران دفاع میکردم.

  • فکر نمی کنید اگر رئیس کنفدراسیون می شدید برای ایران هم بیشتر مفید بودید؟

نمی گذاشتند. موقعی که آقای بن همام را رئیس کنفدراسیون کردیم حاکم قطر به تمام سفارتخانه هایشان نامه زد و گفت او همطراز وزیر خارجه قطر است. چنین شانی را برایش قائل شدند. ما هنوز به این نقطه نرسیده ایم و هنوز منافع ملی را به منافع فردی و گروهی ترجیح نمی دهیم. منافع ملی در ایران فراموش شده است.

  • خیلی ها هنوز برایشان سوال است که چرا بهترین رئیس فدراسیون فوتبال ایران ایویچ را شبانه اخراج کرد. ایویچ مربی سرشناسی بود. مهمترین مربی تاریخ فوتبال ایران بود. چطور ایشان را انتخاب کردید و بعد هم او را کنار گذاشتید؟

من این را قبل هم گفته ام. ایویچ بزرگترین کار را برای تیم ملی انجام داد و کمترین پول را هم گرفت. آقای ایویچ موقعی که اردوی ایتالیا انجام شد و قرار بود در اردوی رم و میلان آماده سازی انجام شود و به کرواسی بروند. وقتی با رم بازی کردیم ایشان تلفنی با من مفصل حرف زد. گفت موضوع حضور بازیکنان در جام جهانی برای بسیاری از آقایان مساله جدی شده است.

  • کدام آقایان؟

کسانی که شم مالیشان از همه چیز قوی تر است. تصور آنها این بود که ایویچ خودش می خواهد از این فرصت استفاده کند و بازیکنان را به باشگاه های معتبر معرفی کند و چیزی گیر خودشان نیاید. به همین دلیل او گفت بازی ما در رم نشان داد که  تیم تحت تاثیر بوده است. تیم در شرایطی نبود که ۷ گل بخورد. در دوبازی بعدی تیم این موضوع را دیدیم. در بازی با اینتر که ۹ بازیکن اصلیش را داشت ایران ۴ بر ۱ پیروز شد و در کرواسی به تیم ملی کرواسی ۲  بر ۱ باخت و کرواسی هم آن سال در جام جهانی در جمع چهار تیم برتر حضور یافت و سوم شد. من کادر آقای ایویچ را حفظ کردم. فقط او جایش را به جلال طالبی داد. همه تیم  ایشان باقی ماند. اگر در جام جهانی ۹۸ تیم ملی بهترین نتیجه را گرفت و توانست با آن قدرت بدنی مقابل  یوگسلاوی و امریکا  و آلمان چنان بازی هایی زیبایی را انجام دهد  واقعا تیم ملی ایی بود که ایویچ ساخته بود. ایویچ در دو مرحله با من حرف زد. یک بار فروردین ماه بود که بازی های تدارکاتی با نانت، مون پلیه و موناکو داشتند. ایویچ بعد از بازگشت به من گفت من چون با فوتبال شما آشنایی نداشتم فکر می کردم مربیان باشگاهی شما تیمشان آماده است چون در حال برگزاری لیگ هستید، اما حالا بعد از این بازی ها می فهمم بازیکنانتان بیش از ۴۰ دقیقه نمی توانند بازی کنند و اگر بازی سنگین باشد شما کیسه گل در جام جهانی  می شوید. در ان مقطع به من گفت بین لیگ و تیم ملی یکی را انتخاب کنید.

  • این حرفی است که الان کی روش هم می زند. یعنی ما بعد از ۱۵ سال هیچ تغییری نکرده ایم.

به او گفتم پیشنهادت چیست؟ گفت مختارید. اگر می خواهید تیم  ملی نتیجه بگیرد لیگ را تعطیل کنید. می گفت من با این ها کاری می کنم که در جام جهانی ۱۲۰ دقیقه بازی قدرتمند بکنند!! من دومی را انتخاب کردم. دیدم اگر در  جام جهانی نتیجه بگیریم هم ارتقا فوتبال ایران است و هم نشاط مردم  پس بهترینکار این است که لیگ تعطیل شود. اردوی بلند مدت برای تیم گذاشتیم. بازیکنان به من گفتند در هیچ مقطعی در زندگیمان به آمادگی که ایویچ ما را رساند نبودیم. آقای محمدخانی به خود من گفت من  حتی در بهترین سالهای بازی ملی هم به این اندازه آمادگی نداشتم. این یک مرحله حرفش بود. حرف دوم هم بعد از بازی با تیم رم بود؛ اگر تیم با من باشد علی رغم آمادگی بازیکنان در جام جهانی  نتیجه نمی گیریم. اما اگر خودتان با تدبیر بروید شاید بتوانید از گروه هم صعود کنید و من فکر می کنم اگر در بازی اول جلوی یوگسلاوی خودمان را باور داشتیم امکان صعود وجود داشت!!

  • اگر عابدزاده در آن بازی حاضر بود آن گل بد را از یوگسلاوی نمی خوردیم.

آن زمان او اماده نبود. هر روز مرتب فیزیوتراپی می کرد. درست ۱۵ روز مانده به رفتن تیم به اردوی ایتالیا عابدزاده زانویش را عمل کرد.

  • در بحث های کوچکی مثل انتخاب داور راسا وارد تصمیم گیری نمی شدید ولی در تعطیلی لیگ و عوض کردن مربی انگار شخصا تصمیم می گرفتید. چرا؟

من آن زمان هم به تنهایی تصمیم نگرفتم. با همه مشورت کردم و گفتم که موضوع از چه قرار است. انتخاب جلال طالبی خلق الساعه نبود.

  • ولی کسی را انتخاب کردید که نه در گذشته و نه در آینده در فوتبال ایران جایی پیدا نکرد.

طالبی تنها کسی بود که در کنار تیم ملی  از قبل حضور داشت. تمرینات ایویچ را دیده بود و به عنوان مشاور فنی کنار ایویچ بود. هر کس دیگری می آمد تیم دچار مشکل تازه ای می شد. تیم در اردویی بود که از آنجا مستقیم به جام جهانی می رفت و این انتخاب خیلی حساس بود.

  • آیا فشاری از بالا نبود که روی نیمکت تیم ملی باید یک ایرانی بنشیند؟

اصلا. چنین فشاری روی من نبود. اگر فشاری هم می آمد من گوش نمی دادم و زیر بار نمی رفتم.

  • در جام جهانی هم حاشیه هایی بود. بعد از اینکه خداداد رفتار های غیر حرفه ای انجام داد و پیراهن را پرت کرد. امابا ایشان برخورد نشد. در لبنان هم بازیکنان وضعیت بسیار بدی داشتند. آنجا هم برخوردی نشد؟

بچه های تیم ملی می دانستند که مسئول فنی تیم سرمربی می باشد اما اگر بحث های اخلاقی پیش می آمد اجازه نمی دادم اخلاق را فدای نتیجه گرفتن تیم کنند. موقعی که به فرانسه برای جام جهانی رفتم تیمسار نوآموز، سرپرست تیم بود. به فرودگاه آمد و به من گفت پول همراهت هست؟ گفتم دو سه هزار دلار دارم. گفت دویست سیصد هزار دلار می خواهیم. گفتم چرا؟ شما موقع آمدن به اندازه کافی تنخواه گرفته اید، هزینه ها را هم قرار بود فیفا بدهد پس اینهمه پول برای چکاریست؟ گفت بازیکنان گفته اند اگر پول ندهید سر تمرین نمی روند. گفتم خوب نروند. گفت موضوع جدی است. گفتم من هم جدی می گویم.  وقتی به محل اردو رسیدم بچه ها را در سالن آمفی تئاتر هتل جمع کردم و گفتم کل کادر فنی بروند بیرون. دو ساعت با بچه ها حرف زدم. بعد هم گفتم بروید در اتاق هایتان و تصمیم بگیرید .هر کس خواست برود بیاید به من بگوید. سه بازیکن ارشد آن زمان ساعت ده شب به اتاق من آمدند  و اصلا منکر این حرف شدند و گفتند کسی چنین چیزی نگفته است! تمرینات هم منظم پیش رفت. یک خاطره دیگر هم دارم. بعد از بازی آمریکا  چون تیم ما در یک شهر کوچک بودند که با شهرهای بزرگ فاصله داشت. بچه ها به کادر فنی گفته بودند که دو سه ساعت بروند در شهر نزدیک آنجا بگردند. من هم قبول کردم که بعد از تمرین صبح فردا بروند و برای نهار به اردو برگردند. موقعی که می خواستند بروند آقای نوآموز گفت یکی از بازیکنان شاخص گفته من نمی آیم. من هم گفتم اشکالی ندارد، از من خواست به او بگویم بیاید، گفتم نمی گویم. اصراری نداریم بیاید. یکی دو تا از بازیکنان خواستند پا در میانی کنند. گفتم اجباری در کار نیست اگر نمی خواهد نیاید. دو دقیقه نشد دیدم همان بازیکن خودش امد و رفت سوار ماشین شد. وقتی بازیکن می بیند شما دیسیپلین  مشخصی را اعمال می کنید آنها هم می پذیرند. فکر می کنم علت اینکه در آن پنج سال با هیچ مربی یا بازیکن ملی به تنش نرسیدم این بود که نه از انها کاری خارج از ضابطه می خواستم نه خودم کاری خارج از ضابطه می کردم. موقعی که تیم از فرانسه برگشت نزد مقامات ارشد کشور رفتند. وقتی نزد رئیس جمهور رفتند خواستند که پاداش بگیرند. یکی از بچه ها خواست مجوز واردات خودرو بگیرند.

  • پس دغدغه واردات ماشین هم  از آن زمان وجود داشت؟

آقای خاتمی هم موافقت فرمودند. من هم فقط لیست کادر فنی و بازیکنان را دادم. هر کاری هم کردند که اسم  بعضی ازکارمندان فدراسیون را بنویسم قبول نکردم. حتی همکاران بخش بین الملل وقت فدراسیون خیلی ناراحت شدند، من به آنها گفتم کاری که انجام داده اید یک کار اداری ساده بوده است. سختی و فشار برای بازیکنان و مربیان تیم بوده است، پاداش هم باید برای آنها باشد. یا مثلا وقتی به خارج از کشور می رفتیم من همراه  بچه های تیم زندگی می کردم. در مسابقات آسیایی بانکوک تمام روسای فدراسیون ها و کادر مدیریتیشان در هتل بودند و تنها  رئیس فدراسیونی که در دهکده بازیهای آسیایی مستقر شد من بودم. به من هم کارت اقامت در اردو نمی دادند و من به عنوان سرپرست تیم کارت ورود به دهکده را گرفتم. من ۲۴ ساعته در اردو بودم و تمام  وقت در کنار تیم با آنها از نزدیک زندگی میکردم. همان موقع یکی از بازیکنان به من گفت رئیس باشگاه من در سفر خارجی فقط در طول مسابقه دیده می شود؟ پس بازیکنان این مسائل را به خوبی می فهمند و رابطه خود را با مسئولین تیم در همین چارچوب تنظیم میکنند. خاطرم هست که زمان بلازوویچ در اردوی کرواسی بودیم یکی از بازیکن های بسیار شاخص سر شام گفت غذا خوب نیست.  و جو سالن غذاخوری بهم خورد. من گفتم اگر ناراحت هستید صبح با هواپیما بروید منزل هر غذایی خواستید بخورید. بعد هم بلافاصله به روابط بین الملل گفتم بلیط هواپیمایش را بگیرید برگردد. بچه های تیم و بلازوویچ برای وساطت آمدند اما گفتم به هیچ وجه امکان ندارد. آخر سرخودش آمد گفت اشتباه کردم. گفتم باید جلوی بچه ها بگویی. شما بازیکن تیم ملی هستید، شما الگویی هستید برای دیگران آیا نبایستی خودتان را برای مشکلات بزرگتر آماده نمایید؟ و او پذیرفت هیچ کدام ازبازیکنان برایم فرقی نداشتند. آن زمان یکی از لژونرها از اروپا مستقیم به اردوی تیم ملی آمد. وقتی آمد من دیدم اماده نیست و پایش صدمه دیده بود! خودش را صدا کردم گفتم برای چی آمده ای گفت دعوت شدم. گفتم تو که وضعیتت را بهتر از هرکسی میدانستی باید تماس می گرفتی به مربیان می گفتی و آنها وضعیتت را با مربی باشگاهی ات چک می کردند. اصلا نبایدمی آمدی. به او گفتم که بهتر است اردو را ترک کند، بعضی پیشنهاد دادند حالا که آمده بماند، گفتم حقوق دیگران ضایع می گردد! و او هم بدون مشکل اردو را ترک کرد. این مثالها صرفا برای این بود که بین شایعات رسانه ای و واقعیت ها تفاوت بسیار است.

  • چرا قبل از جام جهانی ۱۹۹۸ خانواده بازیکنان به اردوی ایتالیا آمدند؟ آیا این یک باج خواهی بود؟

اصلا اینطور نبود، آقای ایویچ قبل از رفتن به اردویی که منتهی به جام جهانی می شد به من گفت ما ۴۵ روز در اردو خواهیم بود و این در روحیه بازیکنان که حرفه ای نیستند تاثیر منفی میگذارد. از او خواستم پیشنهاد بدهد گفت بازیکنانی که ازدواج کرده اند همسرانشان دو سه روزی به اردو بیایند. من هم گفتم  تاریخ آنرا مشخص کنید و بعد هم اعلام شد هر بازیکن می تواند مادر یا همسرش را به اردو دعوت کند. این کار را هم کردیم و تاثیر روانی خوبی هم داشت و نشان داد که ایویچ نه تنها در زمین بلکه در کلیه زمینه های مرتبط با تیم واقعا یک مدیر حرفه ای است.

  • برای بازی با امریکا در جام جهانی مشکلی وجود داشت؟

آن زمان گروه های سیاسی مخالف ایران تدارک وسیعی دیده بودند. سفارت ما در پاریس موضوع را به من اطلاع داد. من هم به فیفا منعکس کردم تا تدارک ببینند. کار بسیار فشرده و گسترده ای انجام شد. حتی درب ورود به  استادیومی که باید تیم ایران  وارد می شد تغییر کرد. دیوار کارخانه کنار استادیوم را تخریب کردند و تیم از آنجا وارد شد که مشکل پیش نیاید. ۶ ردیف ابتدایی صندلی تماشاگران که نزدیک به زمین بود بلیط فروشی نشد. تنها بازی ای بود که تمام تماشاگران بازدید بدنی شدند. آن گروه  فقط توانستند دو تا پیراهن تنشان کنند که پیراهن رویی را در آوردند و روی پیراهن دوم عکس ها و نوشته های سیاسی داشتند. در آن بازی ۱۶ هزار بلیط به ایرانیان فروخته شده بود. دوشب در لیون بودیم. بعد از بازی ۳تا ۴ هزار ایرانی دور هتل جمع شدند و تشویق کردند. من رفتم بین آنها حرفشان این بود که هیچ گروه سیاسی حق ندارد با تیم ملی این برخورد سیاسی را بکند. می گفتند تیم ملی مال مردم است نه دولت. حتی گفتند اگر قبل از بازی اطلاعیه می دادید ما خودمان در استادیوم با آنها برخورد می کردیم.

  • فکر کنم فیلم بدون دختر هرگز را هم پخش کرده بودند؟

بله. ۷۲ ساعت قبل از بازی این فیلم را یکی از شبکه های تلویزیونی فرانسه پخش کرد.

  • بازی با آلمان جو رختکن چطور بود؟ حتی گفته می شد طالبی در رختکن گفته بروید کم گل بخورید؟

این اصلا دور از عقل است که مربی بگوید بروید کم گل بخورید. بعد از مسابقه امریکا هیئت دولت آقای هاشمی طبا را مامور کرد بیاید و  به بازیکنان و کادر فنی تبریک بگوید. آقای هاشمی طبا هم آمدند و کنار تیم بود.در VIP استادیوم مستقر شدند، در همان موقع وزیر خارجه وقت آلمان هم برای تماشای بازی آمده بود. ایشان از دری وارد شدند که از وسط استادیوم رد شوند و از جلوی تماشاگران آلمانی عبور کنند. من سریع به نماینده فیفا گفتم جلوی ایشان را بگیرید. گفتم اینجا محل میتینگ سیاسی حزب ایشان نیست که می خواهد از جلوی تماشاگران عبور کند. گفتم اگر اینطور است آقای هاشمی طبا را دور استادیوم بگردانیم. بالاخره موفق شدیم و نگذاشتیم ایشان از آن مسیر بیاید و هواداران  آلمانی را تهییج کند.آنچه قبل از بازی با تیم های آمریکا و آلمان اتفاق افتاد و برخورد منطقی فدراسیون فوتبال ایران باعث شد نگاه مسئولین فیفا کلا نسبت به فدراسیون ایران تغییر کند.

  • فکر نمیکنید در فوتبال آسیا مدیر شاخص کم هست.

مدیران فدراسیون ژاپن بسیار توانمند هستند. در کره هم همینطور بود. ولی در مورد سایر کشور ها با شما موافقم.

  • شما اولین مدیری بودید که برای حق پخش تلویزیونی اقدام کردید. اما یک دفعه همه چیز منتفی شد. چرا به سر انجام نرسید؟

این یکحقی است که متعلق باشگاه ها و فدراسیونهاست. در ایران منتها چون هیچ رقابتی در بخش رسانه تصویری وجود ندارد این مساله مقدور نبوده تا وقتی من آمدم به فدراسیون و فشار آوردم. مقامات تلویزیون زیر بار نمی رفتند. من هم از ترفند های دیگری استفاده کردم. تمام بازی هایی که بیرون از ایران انجام می دادیم را می فروختم و تلویزیون ایران باید می رفت حق پخش را می خرید تا مردم بتوانند بازی را ببینند. همیشه پول پخش بازی های خارجی را غیر مستقیم از تلویزیون گرفتم. برای بازی های داخلی هم من خیلی تلاش کردم ولی نتیجه نگرفتم. رفتم سراغ قانون. ماده واحده ای تنظیم کردم و به عنوان طرح به مجلس دادم. مجلس تصویب کرد طرح در شورای نگهبان ۴ بار با وتو مواجه شد و هر ۴ بار مجلس اصلاحات مورد نظر را انجام داد و به شورای نگهبان فرستاد ولی باز هم آنها طرح را وتو کردند و مجلس طرح را به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاد. در جلسه ای که موضوع طرح شد در حال رسیدن به جمعبندی بود که رئیس سازمان صدا و سیما یادداشتی به آقای هاشمی دادند و درخواست دادند که موضوع به جلسه بعد موکول شود. در آن فاصله بین دو جلسه تلویزیون توانست از روسای دو باشگاه استقلال  و پرسپولیس صورت جلسه ای امضا بگیرد که در آن گفته بودند ما حق پخشمان را از صدا و سیما می گیریم و مشکلی در این خصوص نیست و نیازی به قانون وجود ندارد!

  • مگر می گرفتند؟

خیر. شبانه با رئیس وقت صدا و سیما جلسه گذاشته بودند و این صورتجلسه را امضا کردند. در جلسه بعد مجمع آنها با این صورتجلسه آمدند و آقای هاشمی هم فرمودند با توجه به این صورتجلسه پس نیاز به قانون نیست و من خلع سلاح شدم!! وقتی خود باشگاه ها این رفتار را کردند من نمی توانستم بیشتر از آنها دلسوزی کنم. من حق پخش بازی های ملی را می گرفتم و می خواستم این کار را برای آنها انجام گردد!!

  • محمد دادکان چگونه وارد فدراسیون شد؟ ایا به دلیل انتقادهایش بود؟

او با توصیه و یا به دلیل انتقادهایش وارد فدراسیون نشد. دکتر خبیری به من پیشنهاد داد از آقای دادکان استفاده کنیم. من هم موافقت کردم که دعوتش کنند و حرف بزنیم. اما نتیجه جلسه ما ختم به همکاری نشد و دلیلش راهم یادم نیست واقعا. در مقطع بعدی هم مجدداً دکتر خیبری ایشان را مطرح کردند من باز هم مخالفتی نکردم. مادامی که من بودم ایشان مشاور من بودند.

  • چرا وقتی در فدراسیون بودید برای میزبانی جام ملت ها اقدام نکردید؟

اینطور نیست فدراسیون سال ۲۰۰۰ درخواست میزبانی جام ملت ها را داده بود. دکتر برومند به همراه دکتر غفاری و  دکترخبیری رفتند  جلسه هیت اجرایی در لبنان و کار بسیار قوی ای انجام دادند. هیتی هم که از AFC آمده بودند ایران، ارزیابیشان خوب بود و مناسبترین میزبان برای بازی ها را ایران معرفی کرده بودند. اما چون دو دوره قبل جام ملت ها در غرب آسیا برگزار شده بود تصمیم گرفتند یک دوره میزبانی را به شرق بدهند و دوره بعد ایران میزبان شود. البته برای دوره بعد من نبودم و کنفدراسیون هم علاقمند بود ایران میزبان باشد ولی ایران اصلا درخواست میزبانی نداد و نهایتا در سه کشور تایلند، ویتنام و اندونزی انجام انجام شد برای جام جهانی فوتسال هم فیفا در ۲۰۰۲ قول داد بود که جام جهانی بعدی در ایران باشد و حتی آقای بلاتر و آقای حمام بعدا بمن گفتند یک هفته قبل از تشکیل هیت اجرایی فیفا با یران تماس گرفتیم و گفتیم فدراسیون شما قبلا بسیار پیگیر بود که میزبان جام جهانی فوتسال باشد و با توجه به نقش شما در فوتسال آسیا اگر مدارک را بفرستید ما کمک خواهیم کرد که میزبان شوید ولی ظاهرا از طرف فدراسیون فوتبال درخواستی نبود!!

  • آیا فدراسیون ها میتوانند از این شرایط خارج شوند؟

بله؛ این نگاهی که الان آقای خاتمی مطرح فرمودند اگر در دوره ریاست جمهوری هم داشتند!! در موقع تغییر رئیس سازمان به ایشان عرض کردم که شما تغییر رییس سازمان را با چه نگاهی انجام میدهید ایا روش اداره سازمان را می خواهید تغییر دهید؟ایشان فرمودند خیر، گفتم پس بهتر است هیچ تغییری را صورت ندهید! وقتی در مورد روش سوال فرمودند، همین نگاه امروزشان را مطرح کردم که گفتند در اینمورد فکری نکردم و کسی هم چنین پیشنهادی نداده است! واقعا اگراین نگاه درسازمان تربیت بدنی و وزارت ورزش بوجود بیاید که بجای اینکه بخواهند اینهمه بودجه را درسیستم های دولتی هزینه کنند، بخشی از آن را در زیرساختها هزینه و بخش دیگرش را در کمک  به ایجاد باشگاههای خصوصی نمایند، مطمئنا توفیقات بسیاری خواهد داشت. شما فوتبال ترکیه راببینید، وقتی در گذشته که درچارچوب کشورهای عضو سنتو در تهران بازی میکردند. اصلا چنین شرایطی نداشتند، امروزچرا درترکیه فوتبال رشد کرده؟ برای اینکه نظام اقتصادی درترکیه متحول شد. درکنارتوسعه اقتصادی، باشگاهها هم همان شرایط راپیدا کردند. اگرباشگاه فنر باغچه مربی حرفه ایی میآورد، اگربازیکن اروپایی در اختیار میگیرد، ازبودجه دولت نیست بلکه از درآمد خودش هزینه میکند. اگرشما میگویید باشگاه x یا y دراسپانیا سالی ۱۰۰میلیون یورو، ۲۰۰میلیون یورو خرج بازیکن میکنند، این باشگاه حتما درآمدزایی می کند که خرج بازیکن میکند نه اینکه از پول دولت بخواهد استفاده کند. من میخواهم به شما بگویم که اگربنده درفدراسیون فوتبال زمان خودم توانستم با ۵% تا۸% بودجه سالیانه فدراسیون را فقط از دولت بگیرم و بقیه را از درآمدهای فدراسیون، یعنی این کار امروز حتما در ایران شدنی می باشد.

  • خیلیها میگفتند در دوره مدیریتی شما چون دولت حمایت میکرد وپول دراختیارشما میگذاشت، واقعا این اتفاق میافتاد؟

خوب بروند اسناد را دربیاورند. بعد از رفتن من، سازمان بازرسی کل کشورنزدیک ۲سال درفدراسیون فوتبال مستقربود، درست است؟

  • بله، درست است…

خب چه چیزی پیدا کردند؟ آیا مدارکی که حاکی از کمک دولت یا وزارتخانه ها یا شرکت های دولتی بود پیدا شد؟ تمامی اسناد و درآمدهای فدراسیون با درآمدهای تبلیغاتی، پخش تلویزیونی درآمد بازیهای ملی و کمک های فیفا بود.

  • یک موضوعی که خیلی جالب بود جریان مشاوران ۴۰۰هزارتومانی بود که آن موقع مطرح کرده بودند. چنین چیزی در دوره شما بود؟ اصلا وجود داشت؟

مشاورانی که در دوره من بودند را برای شما نام بردم. مشاورانی بودند که نه به این پولها احتیاج داشتند و نه برای این پولها میآمدند وقت میگذاشتند. من وقتی ازآقای دکتربرومند خواهش کردم بروند کنفدراسیون فوتبال آسیا وبعد درتهیه مدارک ومستندات مربوط به میزبانی ایران درجام ملتها حضورداشته باشند، ایشان یک ریال هم ازمن پول نگرفتند. خوب اصلا نیازی نبود. من از مشاوران حقوقی یا مدیرانی که مثل دکتر اکرامی تجربه باشگاه داری داشتند کمک گرفتم ولی هیچکدام ازاین ها دیناری پول از من نگرفتند، آنها به این پولها احتیاجی نداشتند.

  • دربحرین چه اتفاقی افتاد؟ ما مرتکب اشتباهی شدیم یا فدراسیون یا مربی مرتکب اشتباه شدند که آن تیم با آن آمادگی ناگهان دچارآن افت شود که ازصد تبدیل به صفرشد. امروزکه ازبیرون به این ماجرا نگاه میکنید یا تجربیات راکنارهم می گذارید، آیا ما دچاراشتباه شدیم؟

ببینید، مهمترین مشکلی که نمیدانم طبیعی بود یاغیرطبیعی، تاخیری بود که دربازی بحرین با تایلند اتفاق افتاد، چون قراربود فقط ۴۸ ساعت قبل ازبازی با بحرین، در این کشور حضورپیدا کنیم، بدلیل آتش سوزی که دراستادیوم تایلند بوجود آمد وبازی آنها به تاخیرافتاد، مجبورشدیم یکهفته دربحرین بمانیم واین به نظرمن بسیارتعیین کننده شد. عامل دومی که ما دربحرین مشکل پیداکردیم، غرور بیش از حد در بچه های تیم ملی بود.

  • یعنی مغروربودند؟

بسیار. من دوباراین مغروربودن رادرتیم ملی دیدم. یک بار در بازی های آسیایی موقعی که باعمان میخواستیم بازی کنیم …

  • که ۲-۴ باختیم

من یادم هست که شب قبل ازبازی، آقای دایی با آقای ویرا درسلف سرویس دهکده بازیها همدیگر را دیدند. آقای دایی به آقای ویرا گفتند مافردا با۵ گل شما رامغلوب میکنیم و نتیجه اش این شد که ۲-۴ باختیم. چیزی که اصلا تصورش را کسی نمیکرد. همان روز بازی با بحرین ، قبل ازبازی آقای بلازویچ به من گفت من نگرانی شدیدی دارم، همه بازیکنان تصورمیکنند با اختلاف ۵-۴ گل بحرین رامیبریم. این دوعامل بنظرمن خیلی موثر بودند. ضمن اینکه فضای استادیوم هم خیلی فضای یکجانبه ای شده بود، یعنی عربها از تمام امکاناتی که خلاف مقررات بود درآن بازی استفاده کردند بلندگوی استادیوم دراختیارطرفداران تیم  بحرین قرار گرفت، طبالهای تیم بحرین درتمام مدت نود دقیقه واقعا مثل پتک یکضرب در بلندگو طبل میزدند و وقت کشی هایی که در نیمه دوم بسیار واضح بود و اعتراض به نماینده فیفا که یک اردنی بود و در مورد این تخلفات پاسخ این بود که بعد از بازی شکایت بنویسید!!

  • یک موضوعی که فوتبال هنوزهم با آن درگیراست ودرگرفتن میزبانیها موثراست، عدم حضورخانمها دراستادیوم است

بله این یکی ازمسائل  مهم میزبانی در ورزش جهان است.

  • اساسا خودتان اعتقاد دارید که خانمها بایدحضور داشته باشند یا نه؟

خانمها نیمی از جامعه هستند، من چیزی که همان موقع هم گفتم الان هم میگویم، سئوال من این است که مگر خانمها درسینما یا تئاتر نمیروند؟ مگر درمحیطهای اداری خانمها نیستند؟ چراخانمها همهشان میتوانند درکنسرت یک خواننده شرکت کننند، هورابکشند، شادی کنند ولی اگرهمان خانم بیاید دراستادیوم وشما جایگاهش راجدا کنید وبخواهدشادی کند، آیا اتفاق ویژه ای میافتد؟

  • خب برای اینکه بتوانید این سد رابشکنید چکارکردید؟

تمامی استادیوم ها در ایران دولتی و متعلق به سازمان تربیت بدنی است، و برای استفاده از این مکانها ضوابط خود را اعلام می کند و فدراسیون دخالتی ندارد.

  • شما یک مدیر سیاسی بودید ونفوذ سیاسی هم دردولت داشتید، چرا از دولت کمک نگرفتید؟

اختیارات دولت درایران طوری نیست که همه این مسائل را بتواند حل کند. کما اینکه رییس دولت قبلی به صراحت اعلام کرد که میخواهد اینکار راانجام دهد اما چه شد؟ متاسفانه بیجهت به این موضوع اینقدرشاخ وبرگ دادند که حالا تبدیل به یک مساله  بزرگ شده است.  البته خانمها دراستادیومها برای دیدن بازیهای بسکتبال یا والیبال میروند، خوب این مسابقات چه فرقی با فوتبال دارند. نه لباسشان با هم فرق دارد و نه پوشششان… هیچکدام از اینها با هم فرقی ندارند. فکر میکنم بایستی کمی زمان بگذرد!!

  • دوران شما دوران عجیبی برای فوتبال بود چون همراه با موفقیت هم بود. ازسال ۹۸به بعدهم خیلی اتفاقات جالبی افتاد ولی یکسری اتفاقات هم بود که مطمئنا در مدیریت وموضوعاتی که شما درفوتبال با آن ارتباط داشتید، مقداری سختی کارایجاد کرده بود. مثل ماجرای ورود بانوان دربازی ایرلند یا مثلا بازی پرسپولیس- استقلال درماجرای بعد۱۸تیربود یا بازی با آمریکا درخاک آن کشورکه خیلی فشارآوردند که شما آن بازی را برگزارنکنید، باتوجه به اینکه ایران درجام جهانی هم آن بازی رابرده بود وخیلی موضوعات اینچنینی. دخالت بالادستیها درفوتبال راشما چطورمدیریت میکردید؟ حالا دخالت یا هر اسمی که میشود روی آن گذاشت

بهرحال از آن اتفاقات خیلی گذشته …

  • گذشته ولی متاسفانه ما هنوز درگیراین موضوعات هستیم

من نگذاشتم دخالتی شود. یادم است که وقتی بازی استقلال و پرسپولیس درفینال جام حذفی میخواست برگزارشود، درست ۳-۲روز بعداز حادثه کوی دانشگاه بود. شورای امنیت موافقت نمیکرد، شورای تامین موافقت نمیکرد. من سعی کردم درهمه این حوزه ها ورود کنم ومتقاعدشان کنم تا مساله حل شود ولی بازهم یادم است  دولت قبل از شروع مسابقه به من زنگ زدند که یک کاری کنید که این بازی برگزار نشود، گفتم هیچ کاری نمیشود کرد، بازی دارد برگزار میشود! بعدگفتند یک کاری کنید نتیجه مساوی شود، ولی فینال جام حذفی بود و حتما یک تیم باید برنده می شد، گفتم هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم، بازیکنان در زمین بازی نتیجه بازی را تعیین میکنند!! گفتم ولی میتوانم یک کاری بکنم وآن این است ما تدارک میبینیم تا دادن جام به تیم قهرمان یک مقدار زمان ببرد که موافقان ومخالفان در بیرون همدیگر رانببیند و ازنظر روانی درگیری ایجاد نشود. این کار، کار ماست وما میتوانیم این رامدیریت کنیم ونگذاریم چنین اتفاقی بیافتد. و یا در زمان برگزاری لیگ روز جمعه انتخابات درخوزستان انجام میشد واستاندار وقت گفته بود که بازی فولادانجام نشود. من به استاندار زنگ زدم وگفتم  اینها چه ربطی به هم دارند؟ گفت ما داریم انتخابات برگزار میکنیم وکاردیگری نمیتوانیم انجام دهیم. گفتم مردم به استادیوم میآیند وبازی انجام میشود  شما میتوانید در آن اطراف صندوق رای بگذارید، مردم هم بازی را میبینند و هم رایشان را میدهند! ودلیلی ندارد که بازی لغوشود. بهرحال ایشان سماجت کردند، گفتم اگرشما نگذارید بازی برگزارشود بازی به نفع تیم میهمان برنده اعلام میشود وهمین کار هم شد یعنی به نماینده فدراسیون گفتم شما به اتفاق داور و تیم مهمان به زمین بروید واگرتیم میزبان نیامد مطابق مقررات رفتار نمایید!! و همان طور هم عمل شد،مسابقه ملوان با تیم استقلال تهران دراستادیوم تختی تهران بود. رییس هیات فوتبال تهران به من گفت نیروی انتظامی گفته که ما نمیتوانیم امنیت بازی را برقرارکنیم. گفتم شما بازی خودتان را انجام دهید. شما مسئول فوتبالید و مسئولیت دیگری ندارید. گفتم شما باید بازی رابرگزارکنید، بعد که دیدیم اتفاقی نیفتاد و نیروی انتظامی هم آمده بود و مسابقه به خوبی برگزار شد!! مسابقه با آمریکا هم که اشاره کردید همینطور بود با مقامات کشور صحبت کرده بودند که این تیم میرود  آنجا ببازد!! بعد با من صحبت کردند گفتم یعنی چه که تیم  میرود ببازد؟ تیم میرود مسابقه بدهد و دوست دارد ببرد ولی ممکن است بازی راهم ببازیم!!

  • چه فشاری به شما آمده بود؟

بهرحال با هر شرایطی بود تیم عازم آمریکا شد و آنجا، با آقای پورحیدری، سرمربی تیم ملی، تماس گرفتند وگفتند همان پولی که آمریکاییها به شما میدهند ما چندبرابرش را به شما میدهیم شما بازی نکنید. خوشبختانه آقای پورحیدری گفتند رییس فدراسیون اینجا هستند و اگرمیخواهید، با خودشان صحبت کنید که با من صحبت کردند و البته هیچوقت جلو نیامدند وهمیشه تلفنی صحبت میکردند که آقا شما هرچقدربگویید به شما پول میدهیم که شما با آمریکا بازی نکنید. گفتم بحث پول نیست و مسائله مراوده فرهنگی بین دو ملت است و بهتر است شما هم دخالت نکنید. گفتم تیم ملی حتما بازی خواهد کرد و این تصمیم کشوراست که بازی انجام شود وشما هرکاری دلتان میخواهد انجام دهید. بعد هم تهدید های زیادی کردند ولی بازی به خوبی انجام شد!

  • شما به عنوان رییس فدراسیون با توجه به اساسنامه هایی که بعدها خودتان تدوین کردید، درکشورما اگرکسی بخواهدمستقل باشد و دولت هم بخواهد فشاربیاورد که شما مستقل نباشید، واقعا میشود کاری انجام داد و استقلال را حفظ کرد؟ شما چنین تجربهای راداشتید در دوره اول کارتان راخیلی خوب انجام دادید و در دوره دوم دیدید که با توجه به شرایطی که وجود دارد واقعا نمیشود

یعنی چه که نمیشود؟

  • اختلافاتی که با سازمان تربیت بدنی داشتید ودیدید که با تفکری که وجود دارد همراستا نیست و آخرش هم گفتید که فوتبال رابه نامادری میسپارم ومیروم. در دولت آقای احمدی نژاد که دیگر دخالتها به نهایتش رسیده بود وهنوز هم این دخالتها وجود دارد وتبعاتش را فوتبال ایران دارد میپذیرد، این استقلال را با توجه فرهنگی که درمدیریت دولتی ما بخصوص وجود دارد، رعایت کرد؟

من فکرمیکنم نه فقط درفوتبال بلکه درهرکار دیگری، اگرهر مدیر کار خودش را در چارچوب قانون و با رعایت ضوابط انجام دهد و واقعا آن کار رابشناسد و از مسئولیتهای آن کار آگاهی داشته باشد وبتواند درست هدف گذاری و برنامه ریزی نماید، لزومی ندارد خیلی ازاین چیزها نگران باشد. من تصورمیکنم که اینها یک زنجیربهم پیوسته است. دوره خودم رامیگویم من در مجمع عمومی برنامه و بودجه سالانه را به تصویب میرساندم و در همان چارچوب هم اقدام می کردم و از دخالت های مقطعی هم جلوگیری می کردم، تنها ابزار سازمان و کمیته ملی المپیک بودجه بود که فدراسیون به آن نیاز نداشت، پس دلیل نبود استقلال فدراسیون مخدوش گردد و اجازه دخالت به کسی داده شود.

  • میشود این تلقی را داشت که وقتی فدراسیون ها میگویند مستقل هستیم و بعد در مصاحبه ها اعلام میکنند چرا کمک دولتی به فدراسیون نمیرسد یعنی استقلال را هم زیر سئوال بردند.

همینطور است، اگر فدراسیون بتواند برای برنامه های خود درآمد تامین نماید و روی پای خود باستد نیاز به حمایت دولت ندارد! اگر یادتان باشد تیم ملی ایران رفت عراق وباعراق بازی کرد ولی به عنوان یک کارفقط میگویم که بدون حمایت دولت هم میشود کارانجام داد. من درآن مقطعی که پروازبه بغداد ممنوع بود، توانستم ازسازمان ملل اجازه پروازبگیرم. ببینید سازمان هیچ کمکی نکرد، من با دفتر سازمان ملل در تهران ازطریق وزارت خارجه مکاتبه کردم ، ضوابط را پرسیدم، از۷-۶ماه قبل شروع کردم به مکاتبه کردن، بعد با فیفا مکاتبه کردم، خلاصه آنقدرتلاش کردم تا توانستم برای پرواز مجوز بگیرم.  وقتی من نیازنداشتم سازمان کمکی کند چکارمیتوانست انجام دهد؟ در آن زمان وقتی مدارک ومستندات بازیکنان راکامل و به موقع به نظام وظیفه میفرستادم، نظام وظیفه هم مساله راحل میکرد! چون همه کارها را به موقع و با رعایت ضوابط قانونی میخواستیم انجام دهیم نیاز به دخالت دیگران نبوده.ولی اگر فدراسیون  واقعا بخواهد از قدرت رئیس سازمان استفاده نماید مجبور است امتیاز بدهد!! من هیچکدام ازاین کارها را از طریق سازمان انجام نمیدادم چون هرکاری با شناخت از مشکلات جاری دستگاههای اداری از چند ماه قبل شروع و انجام میشد. مشخص است اگرشما بخواهید دائما ازجایی سرویس بگیرید، باید به آنها هم سرویس بدهید، این یک جریان متقابل است. استقلال  فدراسیون برمیگردد به مدیر و تیمی که میخواهدآنجا کارکند، باید نشان بدهند تیمی هستند که اعتقاد به انجام کار اصولی دارند! استقلال این نیست که شما مرتبا محتاج دیگران باشید و بعهد هم بخواهید مستقل عمل نمایید، استقلال یعنی عمل به موقع در چارچوب ضوابط و مقررات و برنامه ریزی برای استفاده از تمامی امکانات، بدیهی است اگر درچارچوب مقررات  دولت دستور بدهد بایستی رعایت کرد.. استقلال به معنی گردن کلفتی نیست، استقلال یعنی قانون گرایی و تبعیت مطلق از آن.

  • فدراسیون شما تنها فدراسیونی بود که دو دوره در زمانی که شما مسئولیت فدراسیون را داشتید، با آمریکا بازی کردید یکی درجام جهانی ویکی درخاک آمریکا. این بحث دیپلماسی ورزش، آن ماجرای پینگ پنگ تیم ورزشی پینگ پنگ که درتاریخ ورزشی داریم؛ آیا این بحث یافکرمطرح شد آن زمان که ما ازاین بازی برای پیش بردن اهداف دیپلماسی وسیاسیمان استفاده کنیم، یعنی حاشیه این بازی بهانهای شودبرای مذاکره؟

نه، هیچ چیزی مطرح نشد ولی به نظرمن آنطور که من درآمریکا متوجه شدم، آنها به این موضوع نگاه مثبت داشتند چراکه از رییس فدراسیون آمریکا شنیدم که نماینده خانم آلبرایت، درتمام مدت درتمام جلسات ما حضورپیدا میکرد.

  • که اگرنماینده ما ازاین طرف بود؟

نمیدانم، من نمیگویم حتما بخاطر این موضوع بود که درمذاکره حضورپیدا میکرد ولی میخواهم بگویم درتمام مدتی تیم ایران در آمریکا بود برخورد آنها صرفا در حد یک مسابقه فوتبال نبود درآن سفردقیقا با ما مثل یک دیپلمات رفتارشد یعنی، کاملا تشریفاتی، ما ازمسیرVIP وارد فرودگاه شیکاگو شدیم چون مرکز فدراسیون فوتبال آمریکا درشیکاگوبود ومطلقا انگشت نگاری نشدیم، با اسکورت کامل مقامات سیاسی ما رابه هتل بردند، درسایر پروازهای داخلی که درآنجا داشتیم تمام پروازهایمان بصورت ویژه انجام شد و درتمام مراسمی که حضورپیدا میکردیم کاملا رعایت شئونات هیات همراه تیم ایران را میکردند.

  • خودتان به دولت پیشنهاد ندادید که ازاین فرصت استفاده کنیم؟

فکرکنم شما به مطلبی که گفتم عنایت نکردید. من تقریبا ازیک ماه قبل از رفتن به آمریکا کلنجارداشتم

  • فشار بود که نروید؟! و فشار شدید بود که تیم نرود!!

من قبلا اینها راگفته ام، ۹ماه قبل ازاینکه تیم ملی به آمریکا برود. وقتی آمریکاییها دعوتنامه دادند اولین کارم این بود، به رییس دولت نامه نوشتم وگفتم فدراسیون فوتبال آمریکا ازتیم ایران دعوت کرده که در ژانویه۲۰۰۲ درآمریکا حضورپیدا کند وبازی کند، درصورتیکه موافق هستید اعلام فرمایید. با توجه به اینکه دولت آن زمان اعلام کرده بود مراودات فرهنگیاش رابا آمریکا میخواهد توسعه دهد، دولت این امر را ارجاع داد به وزارت خارجه، وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات. نشستهایی انجام شد باحضور وزارتخانه ها وبعد از چند جلسه بحث وبررسی وجمعبندی چون آقای رییس دولت هم نوشته بود که وزارت خارجه، وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد با آقای صفایی بنشینید وبه جمعبندی برسید، جلساتی برگزارشد. آقایان آمدند ودرنهایت به این جمعبندی رسیدند که تیم ملی به آمریکا برود. خوب براین اساس آمدیم به آمریکاییها اعلام آمادگی کردیم، یک قرارداد بستیم که به نظرخودم درآن قرارداد یک کاربسیارمناسب انجام شد که من دربند قرارداد آوردم که فدراسیون فوتبال آمریکا موظف اس با همان ضوابطی که با تیمهای اروپای غربی  در موقع ورود درخاک امریکا انجام میدهد با تیم ایران هم داشته باشد!! بعد آنها متوجه شدند که این بند قرارداد یعنی اینکه وقتی  تیم وارد خاک آمریکا میشود انگشتنگاری نمیشود! درابتدا آنها خیلی تلاش کردند این بند راحذف کنند ولی نتوانستند چون درقرارداد هم گنجانده بودیم که هرطرف، قرارداد رافسخ کند باید یک میلیون دلاربه طرف دیگرپرداخت کند. بعد که دولت این پیشنهاد را داد که بازی راکنسل کنید گفتم شما ۹ ماه پیش گفتید میتوانید بروید حالا میگویید نروید! حتی دوستان به من گفتند که یک مصاحبه کنید وبگویید که تیم ملی ازنظر فنی آمادگی ندارد ونمیرود. گفتم تیم ملی آمادگی دارد ومشکلی ندارد، شما میخواهید نرود دستور بدهید تیم ملی نمیرود. در نهایت تیم ملی رفت، آنجا هم فشار زیادبود… من فکر میکنم آن زمان خیلی زود بود که از این فرصت ها استفاده شود!! این میوه باید میرسید!!

  • ولی قبول دارید که فرصت خیلی خوبی بود ؟

– فرصت بهترازآن زمانی بودکه آقای خاتمی تشریف بردند به سازمان ملل!! اما بایستی توجه داشت کار به این آسانی ها نبود من که فقط رئیس فدراسیون فوتبال بودم برای یک باری رد آمریکا بدلیل فشارهای سیاسی واقعا با یک چیزی شبیه برانکارد و با تزریق چندین آمپول به ایرن برگشتم، حالا…

  • و به رییس جمهورفشارمیآوردند؟

بله فشارها آنقدر زیاد میشد که شما نمیتوانید تصور کنید!!اگر هر  ۹ روز یک بحران بود میشد هررزو یک بحران!!

  • فکرمیکنید این دوره که آقای روحانی برسرکار آمدند بتوانند این مشکلات را حل کنند؟

امیدوارم به این عقلانیت رسیده باشیم که از مواضع قانونی رئیس جمهور حمایت نماییم گفتگو  بمعنی حتما ایجاد رابطه نیست ایران نبایستی از گفتگو با غرب نگران باشد، بایستی مواضع بحق را رئیس دولت بتواند با هر مقامی در دنیا به بحث بگذارد و این حمایت را داشته باشد.

  • شما در مصاحبه ای گفته بودید که احمدی نژاد میخواست راسا برای شرکت در انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال ثبت نام کند، این موضوع حتی واکنش دفتر ریاست وقت جمهوری را به همراه داشت، مساله از چه قرار بود؟

-البته من در مصاحبه ار کسی اسم نبردم و فقط گفتم که مقامات بالا میخواستند درخواست بدهند!

  • میخواستند درخواست بدهند؟ عین این موضوع را باشما مطرح کرده بودند؟

بله، امدند گفتند ایشان میخواهد درخواست بدهد ونظرشما چیست؟ گفتم نمیتواند

  • طبق قوانین بین المللی فوتبال رییس جهورمیتواند رئیس فدراسیون باشد؟

طبق مقررات فیفا نمیتواند، چون رئیس دولت درآن صورت دخالت مستقیم در اداره یک سازمان غیر دولتی ( N.G.O) خواهد داشت و این تضاد منافع باعث از بین رفتن حضوض فدراسیون میگردد.

  • درجلسه خصوصی علی آبادی به شما گفت؟

نه درجلسه خصوصی نبود

  • درجلسه کمیته بود؟

بله درجلسه کمیته گفتند ایشان میخواهدثبتنام کند

  • بعد دیگر فشار نیاورند؟

بعد آمدند گفتند  اگر ایشان نیمشود آقای علی آبادی ثبت نام میکند، گفتم آقای علی آبادی هم نمیتوانند ولی اگرشما اصرار دارید انجام دهید،بعد هم بدلیل ثبت نام آقای آجرلو برای ریاست آنها با کناره گیری یک شبه که همه استعفا دادند و گفتند اصلا کاندیدا نمیدهیم، باعث شدند انتخابات عقب بیافتد و در این فاصله تا ثبت نام بعدی دقیقا متوجه شد…

  • شما میخواستید راجع به آن موضوع با آن ها همکاری کنید؟

– ببینید من بازهم میگویم برای اینکه احساس کردم فدراسیون فوتبال ایران از آنهمه سردرگمی هرچه زودتر دربیاید بهتر است زودتر انتخابات برگزار شود.

  • ولو با علی آبادی؟

آنها که بهرحال کارخودشان را داشتند انجام میدادند و نماینده  اعزامی از فیفا  برای نظارت بر انتخابات اینها را نمیشناخت من که آنها را میشناختم، من که اسامی کاندیداها و داوطلبان را میدیدم وهمهشان را میشناختم و میدانستم که چه اتفاقی دارد میافتد پس چه فرقی میکرد که آقای x  بیاید رییس فدراسیون یا  y شود؟ درهرصورت به خاطر لجبازی با شخصی مثل آقای آجورلو که اصلا اسم ایشان مطرح نشود ، خوب عملا باعث شدند فیفا از آنها نامه گرفت که شما حتی رییس جلسه هم نمیتوانید باشید  چه رسد به اینکه کاندیدای ریاست شوید؟! درحالیکه من به آنها گفتم فیفا حساسیت دارد شما اگر توجه نکنید گیرمیکنید. گفتند هیچ غلطی نمیتواند بکند وبعد از آن هم دیدید که ایشان اعلام کرد ما میخواهیم فیفای اسلامی راه بیاندازیم. ببینید این یعنی آدم نداند دردنیا اصلا چه خبراست یا مثلا وقتی که نمایندگان فیفا آمده بودند تهران، فردایش که آمدند جلسه برای نظارت درانتخابات، به من گفتند که شما چراما رابازداشت کرده بودید؟ گفتم اتفاقی افتاده؟ گفتند ما را توی باغ بزرگی بردند، (نمیدانستند که کاخ سعدآباد است)، که ما نه تلفن داشتیم نه با جایی ارتباط داشتیم نه کسی میتوانست با ما تماس بگیرد نه ما میتوانستیم با کسی تماس بگیریم، برای چه مارا نبردید همان هتل همیشگی؟ گفتم ما که میزبانتان نبودیم میزبان شما سازمان تربیت بدنی است، میخواستند به شما احترام بیشتری بگذارند، اینجا کاخ سعدآباداست، کاخ شاه  سابق ایران، مهمانان خارجی را دولت به اینجا میبرد!!

  • موضوع راجمع کردید؟

بله، بهرحال آنها خودشان فهمیده بودند میگفتند مارا بردندجایی که نتوانیم با کسی تماس بگیریم گفتم اگربا شما تماس هم میگرفتند هم که فرقی نمیکرد. البته بعد ازآن فیفا تقدیرکردچون انتخابات را ازنظرشکلی درست برگزارکرده بودیم.

  • شما به عنوان رییس کمیته انتقالی درحالیکه به هیچوجه شرایط انتخابات آزاد مدنظرAFC ، مهیا نبود ، انتخابات را برگزار کردید وعلی آبادی با مهندسی آرا، شاهرخ شهنازی را طعمه کرد تا کفاشیان در رقابت با خودش رییس فدراسیون شود. چرا صحت ثبت نام وبقیه موارد جنبی را که هنوزهم پدرفوتبال ایران رادرمی آورد، تاییدکردید و تخلفات وتقلبها رابه فیفا گزارش نکردید؟

برای تمامی پست ها کاندیدا وجود داشت و تماما هم از طرف اعضا مجمع طبق اساسنامه کتبا معرفی شده بودن، اگر مهندسی شده بود توسط خود اعضا مجمع اتفاق افتاده بود و ما بعنوان ناظر ابزارروز کردمان فقط اساسنامه بود نه سلیقه و شناخت شخصی!!

در اساسنامه فدراسیون است که نمایندگان باشگاهها به تعداد قابل توجه آنجا حضور داشتند ونمایندگان هیاتها وسازمانهای دیگرهم حضورداشتند، اگرآنها ازحقوق خودشان نمیخواهند دفاع کنند ورایشان را مستقل بدهند،  ناظر انتخابات که نمیتواند به جای آنها عمل نماید، میشود گفت آنها در موقع معرفی افراد شاید زیر فشار مسئولین متفوق خود آنها را معرفی کرده باشند ولی موقع رای دادن که رای مخفی بود و آنها اگر میخواستند از رای خود استفاده نمایند هر تصمیم میگرفتند کسی نمیتوانست جلوی آنها را بگیرد.

  • آیا انتخابات تجدید میشد؟

بله، حتما انتخابات تجدید میشد و بایستی دوباره انتخابات را برگزار میکردیم و اتفاقی هم نمیافتاد. تمامی سعی کمیته انتقالی این بود که همه چیز در قالب اساسنامه عمل گردد و همه شرایط برای اتخاذ تصمیم منطقی اعضا مجمع در موقع رای دادن فراهم شود که اینکار فکر میکنم با دقت کافی انجام شد، هیچ کس در موقع رای دادن نتوانست دخالتی نماید و شرایط کاملا ازادی برای رای دادن وجود داشت.

  • یعنی خود مجمع باید به این نتیجه میرسید؟

دقیقاً، فضای آزاد در جلسه مجمع کاملا وجود داشت و آنها اختیار داشتند که بهرکس میخواهند رای بدهند و اگر احساس می کردند این افراد برای اداره فدراسیون مناسب نیستند میتوانستند رای سفید بدهند!!

  • به لحاظ شکلی همانطور که گفتید کاملا قانونی بود ورفتارشما احترام به دموکراسی است که آقا شما میخواهید به این آدم رای بدهی حالا ازآن آدم فلان مقدارپول گرفتی یا با فلان وعده میخواهی رای دهی، بهرحال رای دادن، اختیار صاحب رای است!!

من میگویم اگر الان آقای Xی بخواهد، کاندیدای این شهرشود و مثلا به همه ۵۰۰۰۰تومان بدهد و به این آدمها بدون توجه به اینکه عاقبتشان چه میشود، با آن ۵۰۰۰۰تومان، میخواهند بروند رای بدهند. مگرمیشود جلویشان راگرفت؟من میگویم روسای باشگاههای ایران آقای کفاشیان را  که کاندیدا شده بود کاملا میشناختند، ایشان سالها رئیس فدراسیون دومیدانی و بعد هم در زمان آقای مهندس علیزاده معاون سازمان بود، پس رای خود را آگاهانه دادند.

  • آیا شما توصیه ایی برای آقای کفاشیان داشتید؟

بله. ایشان قبل ازاینکه کاندیدا شود آمد پیش من و با بنده مشورت کرد، در دوراول میخواست کاندیدای پست نایب رییس شود، به ایشان توصیه کردم اینکار را نکنید و مشکلات فدراسیون را برای ایشان توصیح دادم ولی در دور بعدی ایشان با من صحبتی نداشت ولی کاندیدای ریاست فدراسیون شد!!

  • همین اتفاقات باعث شد که احمدی نژاد در مناظره انتخاباتی اسم شما راببرد یعنی یک سبقه ذهنی باید داشته باشد، که یکدفعه اسم شما رابرد

البته ایشان در تمامی دوران مسئولیتشان به خیلی ها بدون سن و مدرک اتهام زدند ولی خوب ایشان مطلقا با من نظر موافقی نداشتند و وقتی هم فیفا بنده را بعنوان مسئول کمیته انتقالی تعیین کرد خیلیتلاش کردند که این اتفاق نیفتد!!

  • نامه نگاری هم با فیفا کرده بودند؟

ایشان یک هیات رافرستاده بودند به فیفا، هیات با فیفا مذاکره کرد وفیفا هم خیلی محکم ایستاد، چند نفر ازنمایندگان مجلس، معاونان، وزرا بامن صحبت کردند. خود سازمان تربیت بدنی ومسئولان وقتش آمدند با من صحبت کردندکه شما قبول نکنید گفتم من به یک دلیل حاضرم قبول نکنم، اگرواقعا دلیلی بیاورید که آمدن من به نفع کشور نیست، گفتم سوالی که اقای بلاتراز من پرسیده این است که اگرشما قبول نکنی من یک خارجی را میگذارم. من ترجیح دادم که به جای یک خارجی خودم باشم حداقل درمسائل داخلی کشورم یک خارجی نیامده انتخابات رابرگزارکند. شما اگردلیلی دارید که من نباشم بگویید که به ضرر کشوراست تا من کناربکشم، همه استدلالشان این بودکه ایشان خوشش نمیآید، من به خاطرخوشآمدن یا بدامدن کسی کاری نمیکنم، بعد نمایندگان رافرستادند رفتند فیفا صحبت کردند، هرکاری کردند آنها زیربارنرفتند، درنهایت مجبورشدند تمکین کنند. این دیگرمشکل آنها بود، طولانی شدن زمان ماهم مشکل آنها بود یعنی جلسات را نمیآمدند سعی میکردند مشکل ایجاد کنند. بطورمکررکار به پادرمیانی این وآن کشیده شد وبهرحال سال بدی بود برای آن مقطع ومن فکرمیکنم اگرمنافع ملی ومساله ملی نبود ومن میخواستم این مشکلاتی راکه آنها ایجاد کردند رابه فیفا انعکاس دهم خیلی بیشتربه ضررکشور تمام میشد!!

  • یک بارشما انتقاد کردید که اگراین روند ادامه داشته باشدهمه چیز رابه فیفا گزارش میدهم

بله چون فقط با ابزار تهدید با آنها میشد به نتیجه رسید ولی من درهیچ مقطعی کاری به  ضرر کشور و فدراسیون انجام ندادم ما در برداشتن دبیرفدراسیون فوتبال نزدیک یکماه ونیم درگیربودیم، رای مشخص بود، سازمان مقابله میکرد. میخواهم بگویم کارآسانی نبود ولی من هیچوقت به خاطرخودم نیامدم مسائل ملی را نادیده بگیرم وبه فیفا انعکاس دهم. بهرحال آقایان  از ایستادگی ما ناراحت بودند. اگربرگردید به سال۸۷، من درتمام سال ۸۷ خیلی بیشتراز آن چیزی که ازآقای احمدی نژاد دراین دوره آخری انتقادکردند، با سند ومدرک ازعملکرداقتصادی دولت آقای احمدی نژاد انتقاد کردم ولی گوش شنوایی در آن تاریخ نبود و من متهم به بدبینی و جوسازی شدم!!

  • درخصوص راه اندازی لیگ حرفه ایی، آن موقع اعتقاد داشتید که گام به گام کارشکل بگیرد و درادامه کاربا نوشتن آیین نامه کاملتر، بتوانیم به روند توسعه فوتبال کمک کنیم ولی فوتبال ایران بعداز ۱۳سال که ازحرفه ایی شدن لیگ آن میگذرد، نتوانسته به آن شکل با باشگاههای خصوصی و مدیریت درست بخش خصوصی وبدون توجه به کمکها یا رانتهای دولتی به موفقیت برسد. آینده فوتبال ایران راشما چطورپیشبینی میکنید؟

ببینید قوانین خوبی نوشته میشود ولی اگر به آن عمل نشود ومجریان خوبی نداشته باشد، درحد کاغذ باقی میماند وهیچ اتفاقی نمیافتد. پس نوشتن یا تغییراسامی خودش فی نفسه نمیتواند یک دگرگونی به وجود بیاورد. این دگرگونی رابایستی کسانی که متولی کارمیشوند کمک کنند به وجود بیاید، ابزارهایش آنها هستند. موقعی که من به سراغ لیگ حرفه ای رفتم، بررسیها نشان داد درفوتبال اروپا وهمینطوردر ژاپن وکره بدون فوتبال حرفه ایی تحولی بوجود نیامده، فوتبال حرفه ای یک اسم نیست، کادرمدیریتی حرفه ایی ، فدراسیون حرفه ایی ، سازمان لیگ حرفهای میخواهید، باشگاه حرفهای میخواهید، بازیکن حرفهای میخواهید، مربی حرفهای میخواهید، همه اینها باید تربیت شوند به همین دلیل موقعی که من دنبال این مساله رفتم با فدراسیونهای مختلفی مذاکره کردم از فوتبال انگلیس تا آلمان و ایتالیاو… با همه آنها که فوتبال خوب ولیگهای مناسب دارند صحبت کردم ونقطه نظرات آنها را گرفتم، آییننامه های آنها را گرفتم، رفتار آنها رابررسی کردم بعدهم که آییننامه ایران را نوشتم یک آییننامه حداقلی بود منتها کاری که شروع شد، متاسفانه اصلا ادامه پیدا نکرد درکنارلیگ قرار بود آکادمی فوتبال ایجاد شود که به لیگ کمک میکرد. اصلا ساختمانی را که برای آکادمی ساختم که الان تبدیل به هتل شده برای این ساختم که درکنارلیگ واقعا بتواند مشکل  فوتبال ایران راحل کند. به همین دلیل من با فدراسیون فوتبال هلند، انگلیس، فرانسه صحبت کرده بودم، با خودفیفا صحبت کردم که یک تعداد مدرس بگیریم. قرار بود روی  تربیت کادرمدیران باشگاهها، مدیران لیگ، اسپورت مدیسین، اسپانسرینگ، تبلیغات و… در تمام این زمینه ها کادر تربیت شود درآکادمی برای این ها برنامه ریزی شده بود ولی متاسفانه با تغییر فدراسیون، کلا این موضوع کنارگذاشته شد. من موقعی که هنوزکنفدراسیون میرفتم دریکی ازنشستهایی که رییس وقت فدراسیون هم حضورداشتند، از فرصت استفاده کردم چون هم آقای بلاترحضور داشتند هم آقای همام و دوباره من آنجا این موضوع آکادمی را زنده کردم که همانجا دوباره به آقای پل مونی ماموریت دادند که این مساله راجدی بگیرید وبرگزارکنید. همانجا آقای پل مونی، گفتند خیلی خوب. اتفاقا قراربود حدود یکماه ونیم بعد از آن نشست اگردرست یادم باشد درپاریس کنگره فیفا برگزارشود. ایشان گفتند بهترین فرصت آنجاست هم نمایندگان فیفا هستندهم آن فدراسیونهایی که صفایی با آنها صحبت کرده وهم هیات ایرانی که به آنجا میآید، این مساله را ما حل میکنیم. من هم خیلی خوشحال شدم ولی بعد که پیگیری کردم ازسفربعدی خودم، به آقای پل مونی گفتم چه شد؟  گفت کسی ازطرف شما نیامد آنجا پیگیری کند وما فکرمیکردیم آنها ازفردایش میآیند پیگیرموضوع میشوند، یکی میآید که مابتوانیم با فدراسیون فوتبال کشورهایی که صحبت کردند هماهنگ کنیم ولی اصلا ازفدراسیون فوتبال ایران کسی پیگیری نکرد یعنی کاملا این موضوع تربیت کادرها که مهمترین مساله برای لیگ حرفه ایی بود به فراموشی سپرده شد!!

  • الان دوست دارید به فوتبال برگردید ؟

نه!!

نه

  • دلسردید؟

دلسرد نیستم ولی کارخودم را دارم انجام میدهم همان برنامه ای که برای مپنا  و فرآب داشتم امروز بشکلی دیگر و در زمینه دیگری در دست دارم، بهرحال کشور ما در بسیاری از زمینه ها نیاز به کار دارد اگر عمری باشد این کار را به نتیجه میرسانم انشاالله…


نظرات

ارسال دیدگاه

بدون نظر